او سهل او جبل او سماء او أرض او ليل او نهار إلّا و أنا أعلم فيمن نزلت و فى اىّ شيء نزلت . » « 19 »
و از قضاياى عجيبهء آن حضرت نقل شده كه دو كس در سفر با هم رفيق شده چاشت مىكردند . يكى سه نان داشت و ديگرى پنج و ثالثى پيدا شده تكليف كردند و هر سه با هم هشت نان را صرف كردند . بعد از فراغ ميهمان هشت درهم به ايشان داد و در قسمت آن نزاع شده ، صاحب ثلاثه راضى به غير تنصيف نبود و صاحب خمسه مىگفت خمسة لى و ثلاثة لك . پس دعوى را نزد آن حضرت آوردند حضرت فرمود : در چنين امر خسيسى نزاع نيكو نيست ، با هم مصالحه كنيد . صاحب ثلاثة گفت : راضى نمىشوم مگر به قضاء . پس حضرت گفت : چون راضى نمىشوى به صلح پس يكدرهم از تست و هفت از صاحب تو .
چه مجموع هشت نان به بيست و چهار ثلث شود مجموع حصّهء تو نه ثلث و مجموع حصّهء صاحب تو پانزده ثلث و هر كدام هشت ثلث خوردهايد و هشت ثلث ميهمان تناول كرده ، پس از هشت ثلث ميهمان يكى از تست كه باقى مانده بود ، و هفت از صاحب تو . فانصرف الرّجلان على بصيرة من أمرهما . « 20 »
و از عجايب اجوبه كه از آن حضرت بر سبيل بديهه صادر شده آن است كه از مخرج كسور تسعه سؤال كردند ، فرمود : اضرب أيّام أسبوعك فى أيّام سنتك .
و نيز داناترين مردم بود به تدبير امور . نقل است كه در زمان عمر أعاجم بلاد رى و همدان و نهاوند و اصفهان با هم متّفق الكلمة شدند كه اخراج عمّال عرب از ديار خود نموده ، به قصد استيصال اهل اسلام كمر بندند . خبر به عمر
هامش
بسيار آمده است كه متجاوز از چهل مورد است . اما تعدادى از آنها : « تهذيب التهذيب » ابن حجر عسقلانى ج 7 / 337 ، ط / حيدرآباد ؛ « اصابه » ج 2 / 509 ، ط / مصر ؛ « تأويل مختلف الحديث » ابن قتيبه ص / 201 ؛ « الصواعق المحرقه » ابن حجر مكى ص / 76 ، ط / مصر ، سال / 1312 ه ، در مطبعهء ميمنه كه تحريف نشده ، چنانچه ساير طبعهاى كتاب « صواعق » را سنيّها تحريف نمودهاند ؛ « اسد الغابه » ج 4 / 22 ؛ « تاريخ الخلفاء » سيوطى ص / 66 .
( 19 ) . « كشف الغمه » ج 1 / 130 - 131 .
( 20 ) . « بحار الانوار » ج 40 / 263 - 264 ؛ « ارشاد مفيد » ص / 117 .