دون أن يكون موجودا بما هو حيوان فقد دخل فى الباب الملكىّ الصّورى و ليس له غير هذه الغاية » يعنى آيا نيست كه هر كه معتدل باشد طبيعتش ، صاف است مزاجش . و هر كه صاف است مزاجش ، قوى است اثر نفس ناطقه در او . و هر كه قوى است اثر نفس ناطقه در او ، برآمده است بر چيزى كه او را بلند مىگرداند - و مراد از آن چيز علم به حقايق موجودات است كه علم فلسفه عبارت از آن است . و مراد از بلند گردانيدن رسانيدن است به مرتبهء عقل مستفاد كه غايت كمال قوّت فطرى است - و هر كه برآمد بر آنچه او را بلند مىگرداند پس متخلّق است به اخلاق نفسانى - و اين اشاره به تهذيب اخلاق است كه غايت قوت عملى است - . و هرگاه متخلّق به اخلاق نفسانى نيز شد پس موجود شده است بما هو انسان نه اينكه موجود باشد بما هو حيوان چنان كه پيش از اين بود - و اين اشاره به آن است كه انسان مادام كه به حكم شهوت و غضب و سائر قواى حسّى حيوانى كار مىكند و اين احكام بر او غالب باشد ، لا محاله حيوانى باشد از حيوانات . و هرگاه اثر جوهر مختصّ به انسان كه نفس ناطقهء مجرّد است بحسب علم و عمل ، بر او غالب شود لا محاله قواى جسمانى همه تابع عقل گردد ، و افعال و اعمال جسمانيّهاش نيز افعال عقلى شود ، و در آن وقت موجود شود بما هو انسان ، يعنى به وجودى كه مخصوص انسان است نه به وجودى كه مخصوص حيوان است - پس هرگاه موجود شود بما هو انسان و بيرون شود از وجود مشترك حيوانى پس داخل شده باشد در باب فرشتگى - كه آن عالم تجرّد است و مرتبهء ملائكهء مجرّده و عقول فعّاله ، و آن عالم صورت است بلا مادّة - پس نمانده باشد او را غايتى و مطلبى وراى اين مرتبه . چه غايت مرتبهء كمال انسانى تكميل قوّتين نظرى و عملى است و حاصل شدن عقل مستفاد و مستغنى شدن در وجود از استعمال مادّه « و ليس ورا عبّادان قرية ! » . پس يهودى بيچاره حيرت بر حيرتش افزود و گفت :
« اللّه اكبر يا بن ابى طالب . لقد نطقت بالفلسفة جميعها بهذه الكلمات رضى اللّه عنك » .
و نيز نقل شده كه بعضى از علماء يهود در زمان خلافت ابى بكر نزد وى آمده گفتند تو خليفهء پيغمبر اين امّتى ؟ گفت : آرى . يهودى گفت : ما در تورات
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص١٢٨