تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
خوانده‌ايم كه خلفاء انبياء اعلم امم مىباشند ، پس خبر ده مرا كه خداى تعالى در كجاست : در آسمان است يا در زمين . ابو بكر گفت در آسمان است بر عرش . يهودى گفت : پس زمين خالى است از او ، و او در مكانى دون مكان باشد . ابو بكر گفت : اين كلام زنادقه است دور شو از من و الّا گردنت بزنم . پس يهودى استهزاء كنان بر اسلام روان شد . ناگاه على بن ابى طالب - عليه السلام - به او رسيد و گفت : يا يهودى دانستم آنچه پرسيدى ، و جوابى كه شنيدى آن سخن اهل اسلام نيست . بلكه اعتقاد اهل اسلام اين است كه من مىگويم : « إنّ اللّه - عزّ و جلّ - أيّن الأين فلا أين له ، و جلّ أن يحويه مكان و هو فى كلّ مكان به غير مماسّة و لا مجاورة يحيط علما بما فيها و لا يخلو شيء منها من تدبيره تعالى » يعنى خداى تعالى آفريده است مكان را پس او را مكان نتواند بود ، و او اعظم است از اينكه احاطه تواند كرد مكان به او . و او در هر مكان حاضر است بىآنكه مماسّ به مكان كند يا مجاور مكان باشد . و هيچ چيز از چيزها كه در مكان مىباشند از علم و تدبير او خالى نيستند . پس گفت : اى يهودى من خبر دهم تو را به چيزى كه در كتاب شماست و مصدّق سخن شماست . آيا نيست در كتاب شما كه روزى موسى - عليه السلام - نشسته بود كه آمد ملكى نزد او از جانب مشرق ، و موسى به او گفت از كجا آمدى ؟ گفت : از نزد خدا . پس ملكى ديگر آمد از جانب مغرب ، گفت از كجا آمدى ؟ گفت : از نزد خداى تعالى . و ديگرى از زير زمين برآمد و چنين گفت . و ديگرى از فوق السماء آمده همين گفت . پس موسى گفت : « سبحان من لا يخلو منه مكان و لا يكون الى مكان اقرب من مكان » . پس يهودى گفت : « أشهد أنّ هذا هو الحقّ و أنّك أحقّ به مكان نبيّك ممّن استولى عليه » يعنى گواهى مىدهم كه حقّ گفتى و تو سزاوارترى به مكان پيغمبر خود از اين متقلّب « 15 » . و نيز روايت كرده‌اند كه مردى نزد امير المؤمنين - عليه السلام - آمد و گفت : خبر ده مرا كه تو ديده‌اى خدائى را كه پرستش مىكنى . حضرت فرمود : كه من پرستش نكنم خدائى را كه نديده باشم . مرد گفت : چگونه ديده‌اى خداى
هامش
( 15 ) . « ارشاد مفيد » ، ص / 108