كه با هيچ تربيتى و شاگردى قياس توان كرد . چه على در اوان صغر سنّ در حجر تربيت و شفقت آن حضرت بود و آن سرور در كمال شفقت با او . و در زمان كبر مأذون بود به دخول در خانهء آن حضرت در هر وقتى كه خواهد ، و آن حضرت در كمال اهتمام به تعليم او . و گاهى كه على دير مىكرد آن حضرت خود به خانهء على داخل مىشد و او را به اسرار حقايق منزله مطّلع مىساخت . و ديگران را ياراى آن نبود كه وقتى كه حضرت بيرون هم مىآمد هرگاه كه خواهند سؤال توانند كرد . و اگر مىخواستند هم كه مجهولى معلوم كنند منتظر مىبودند تا اعرابى بيگانهاى داخل مىشد و سؤال مىكرد و ايشان استفاده مىنمودند . و جميع اين امور در نهايت ظهور است . و مخفى نماند كه امور خارجيّهء سببيّه و نسبيّه را گاهى دخل در استحقاق مدح و ثواب تواند بود كه كس به لياقت آن امور برآيد و كارى نكند كه ننگ سبب يا نسب باشد . پس لا محاله داخل در تحت اختيار شود و موجب استحقاق مذكور تواند شد .
و امّا كمالات نفسانى ، بر احدى پوشيده نيست كه على ( ع ) اعلم ناس است بعد از حضرت رسالت ( ص ) در حقايق و معارف . بر متتبّعان پوشيده نيست كه آنچه از حقايق و اسرار ملك و ملكوت و لوايح انوار ناسوت و لاهوت از لجّهء هر فقرهاى از خطب نهج البلاغه موج زن است نه كمند نظر حكماى اوّلين به آن رسيده و نه ديدهء مكاشفهء مشايخ متأخّرين نظير آن ديده . و آن قدر از علم توحيد و اشارات تنزيه و تجريد نظريّه كه در فحاوى كلمات و مطاوى فقرات آن حضرت مندرج است نه عبارتى محيط آن شود و نه اشارتى وفا به آن كند .
نقل است كه يكى از علماء يهود به آن حضرت گذشت در حالتى كه با جماعتى از اصحاب تكلّم مىنمود . يهودى از طلاقت لسان و فصاحت بيان آن حضرت در حيرت عظيم افتاده ، گفت : « لو أنك تعلّمت الفلسفة لكان يكون منك شأن من الشّأن » يعنى اگر تو علم فلسفه مىخواندى هرآينه تو را شأنى عظيم مىبود . آن حضرت فرمود : « ما تعنى بالفلسفة » يعنى مراد تو از فلسفه چيست ؟ « أ ليس من اعتدل طباعه صفا مزاجه . و من صفا مزاجه قوى أثر النّفس فيه . و من قوى أثر النّفس فيه نما الى ما يرتقيه و من نما إلى ما يرتقيه فقد تخلّق بالأخلاق النّفسانيّة و من تخلّق بالاخلاق النفسانيّة فقد صار موجودا بما هو انسان
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص١٢٧