است . چه هرگز جماعتى كه شيعه مدّعى نصّ بر ايشانند صاحب دنيا نبودند كه طمع و رغبت در آن توان كرد و همچنين صاحب شوكتى نبودند كه بنابر خوف و رعب شيعه از ايشان ، اقدام بر چنين امرى توان نمود . بلكه واقع عكس اين بود ، اعنى هميشه دشمنان آن جماعت صاحب دنيا و دولت و شوكت بودند و گنجايش داشت كه به خوشآمد آنها اين طائفهء شيعه نيز ترك نقل نصوص بر ايشان و فضائل ايشان كنند و اين معنى اعنى انتفاء رغبت در دين و دنيا باعث نتواند بود بر نقل نصوص مذكوره بدون مواضعه نيز . چه اگر طمع دنيائى يا اخروى متصوّر مىبود بىمواضعه اتّفاق در نقل ممكن مىبود ، و آن طمع جارى مجراى مواضعه مىشد امّا با انتفاى آن چون ممكن تواند شد . و جميع آنچه گفتيم در نهايت وضوح است به حمد اللّه و فضله .
اگر گويند كه اين نصوص اگر متواتر مىبود بايستى علم ما به آنها چون علم ما مىبود به وجود مكّه و مصر ، و چون علم ما به وجوب صلاة و صيام و غير ذلك من أركان الشرع .
جواب گوئيم : كه تساوى علمين وقتى لازم مىبود كه علم حاصل از تواتر مطلقا ضرورى مىبود ، و اين مسلّم نيست ، بلكه مختلف فيه است و اكثر اصحاب ما بر آنند كه كسبى است . و حقّ آن است كه هر دو قسم مىتواند بود . و بر تقدير تسليم ، تفاوت ممكن است . چه گاه باشد كه خبر منقول به تواتر خلاف معتقد جمعى باشد ، پس آن جماعت را علم حاصل نشود . چه حصول علم موقوف است بر خلوّ ذهن از اعتقاد به نقيض آن علم لاستحالة اجتماع النقيضين . و گاه باشد كه تكذيب آن جماعت موجب آن شود كه ديگران را نيز توقّفى لازم شود ، چه بنابراين علم حاصل نشود يا دير حاصل شود . و بر تقديرى كه حاصل شود مانند علمى نباشد كه در طريق وى امور مذكوره عارض نشود ، مانند علم به بلدان بعيده و وقايع ماضيه .
و امّا نصّ خفىّ از قرآن مانند قوله تعالى :
« إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ »
« 8 » يعنى نيست ولىّ شما
هامش
( 8 ) . سوره مائده 5 / 55