واجب است كه على - عليه السلام - امام باشد ، بنابر تحقّق اجماع بر عدم امامت غير اين سه كس . ليكن ابو بكر و عبّاس امام نيستند بنابر انتفاء شرط امامت كه عصمت است نتيجه دهد كه پس واجب است كه على - عليه السلام - امام باشد .
تقرير ديگر دليل اجماع مركّب را آن است كه جميع امّت مجتمعند در دو قول : يكى قول به وجوب عصمت در امام ، و ديگرى قول به عدم وجوب عصمت در امام ، هر كه قائل است به وجوب عصمت در امام ، قائل است به امامت على ( ع ) و هر كه قائل نيست به امامت على ( ع ) ، قائل است به عدم وجوب عصمت در امام . پس با وجود آن اگر كسى قائل باشد به امامت غير على ( ع ) خرق اجماع مركّب لازم آيد ، و آن باطل است . پس به طريق قياس استثنائى گوئيم : هرگاه واجب باشد عصمت در امام ، واجب است امامت على ( ع ) لامتناع خرق الإجماع المركّب . ليكن عصمت در امام واجب است ، نتيجه دهد كه پس امامت على ( ع ) واجب است و هو المطلوب .
و امّا طريقهء نصّ بنابر آنكه ثابت شد وجوب وجود نصّ بر امام ، و وجود نصّ متحقّق است در شأن على ( ع ) . و نصّ بر دو گونه است :
يكى ظاهر الدّلالة على المراد و غير المحتاج بالاستدلال ، و اين قسم را نصّ جلىّ گويند . و دوّم غير ظاهر الدلالة محتاج باستدلال ، و اين قسم را نصّ خفّى گويند .
امّا نصّ جلّى مثل آنكه پيغمبر ( ص ) گفت كه : « علىّ إمامكم و خليفتى عليكم من بعدى » . و گفت : « سلّموا عليه بامرأة المؤمنين » . و گفت مر على را كه : « و انت الخليفة بعدى » . و گفت در حالتى كه دست مبارك على را گرفته بود : « هذا خليفتى فيكم من بعدى فاسمعوا له و اطيعوا » « 6 » . و مثل آنكه جمع كرد در اوائل بعثت مر بنى عبد المطلّب را و گفت : « هر كدام از شما كه بيعت كند با من وزير من باشد ، پس او برادر من است و وصىّ و خليفهء من است بعد از من » . و
هامش
( 6 ) . از خطبهء تاريخى پيامبر اكرم ( ص ) در « غدير خم » ؛ جهت اطلاع به كتاب نفيس « الغدير » علامه امينى ( ره ) ، جلد اوّل مراجعه فرمائيد .