مبدأ بعثت متجاوز بودند از حدّ بلوغ و بالغ بحدّ شباب و كهولت ، پس از همهء آن جماعت كفر و شرك متحقّق شده بود . به خلاف على بن ابى طالب - عليه السلام - كه آن حضرت دهساله بود كه وحى بر حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - نازل شد . و محقّقين همه بر آنند كه از ذكور و اناث كسى كه اوّل به شرف اسلام مشرّف شد آن حضرت بود . و بالجمله همگى بر آنند كه اسلام آن حضرت در هنگام صبى بود قبل از بلوغ به حدّ بلوغ . و علم قطعى عادى به جميع اينها حاصل است . پس در آن حضرت سبق كفر محقّق نشده چنان كه در ديگران متحقّق شده . و تفرّد ذات در اتّصاف به كمالات و تنزّه از نقايص مطلقا و همچنين أكرميّت آباء و امّهات و اشرفيّت قبيله و نسب آن حضرت پيش همگنان از آفتاب روشنتر است . پس در آن حضرت هيچگونه مانعى نباشد از تحقّق عصمت ، به خلاف غير او از صحابه كه در همه مانعى از عصمت متحقّق است ، پس قابل امامت نبوده باشد غير آن حضرت ، و حال آنكه وجود امام واجب است ، پس ذات مقدّس او متعيّن باشد از براى امامت . پس آن حضرت امام باشد به يقين .
پس به طريق شكل اوّل گوئيم : امام واجب العصمه است و واجب العصمه از صحابه منحصر است در على - عليه السلام - پس نتيجه مىدهد كه امام منحصر است در على - صلوات اللّه عليه - و هو المطلوب .
بدان كه چون ما عدم تحقّق عصمت در غير على - عليه السلام - را اثبات كرديم دليل ما بر اثبات امامت آن حضرت از راه عصمت برهانى شد . و اگر به مجرّد اتّفاق بر عدم عصمت غير اكتفا كردهاند دليل جدلى شود و مفيد اسكات خصم بيش نباشد . چه ظاهر است كه اتّفاق بر عدم ، دلالت بر عدم واقع نكند .
دليل ديگر از راه عصمت بر امامت آن حضرت اجماع مركّب است . چه جميع امّت متّفقند كه امام بعد از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - يا علىّ است و يا ابو بكر و يا عبّاس و هيچكس غير از اين سه كس امام نيست . پس اجماع واقع باشد بر نفى امامت از غير اين سه كس . و چون عصمت كه شرط امامت است منتفى است از ابو بكر و عبّاس بنابر سبق كفر پس امامت منحصر است در علىّ - عليه السلام - .
پس به طريق قياس استثنايى گوئيم : هرگاه ابو بكر و عبّاس امام نباشند
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص١٢٠