تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
علىحده ، ليكن شكّ نيست كه اين معنى نيز چون واجب است و وجوب تحقّقش بدليل ثابت ، پس تواند بود كه ما اصطلاح كنيم اعتبار اين معنى را نيز در مفهوم عصمت بنابر قلّت مؤنت تعبير . پس عصمت گوئيم و غريزهء مانعه از حدوث داعيهء ذنب مطلقا و موجب اتّصاف به كمالات مطلقا و نزاهت از نقايص مطلقا ، اراده كنيم . و در بيان عصمت به اين معنى گوئيم شكّ نيست كه هرگاه امام به صفت مذكوره باشد نزديك شوند مكلّفين به اطاعت او و دور شوند از مخالفت او پس لطف باشد بودن امام به صفت مذكوره و لطف واجب بود . پس بودن امام به صفت مذكوره واجب باشد و هو المطلوب . و باز خلاف است در اينكه واجب است امام افضل امّت باشد يا نه ؟ مذهب اكثر اهل سنّت عدم وجوب است و مذهب جمهور اماميّه وجوب افضليّت امام است به سبب آنكه تقديم مفضول بر فاضل و تقديم احد المتساويين فى الفضل بر آن ديگر قبيح است عقلا . و صدور قبيح از خداى تعالى ممتنع . پس به طريق قياس استثنايى گوئيم : هرگاه تقديم مفضول و أحد المتساويين قبيح باشد افضليّت امام واجب باشد . چه امامت مستلزم است مر تقدّم را . ليكن مقدّم حقّ است پس تالى حق باشد و هو المطلوب . بدان كه چون نصب امام واجب است بر خداى تعالى ، پس واجب است كه منصوص عليه باشد از جانب خداى تعالى . بسبب آنكه اگر خداى تعالى كسى را امام كرده باشد و تنصيص بر او نكند اگر چه ممكن است تحصيل علم به امام از راه ثبوت عصمت كه به دليل ثابت شود ، ليكن چون تحقّق عصمت خفّى است و محتاج به نصّ يا به دليل ، پس اگر نصّ واقع نشود اغلب اين است كه رعيّت از دليل غافل شوند و اهمال نظر كنند و راهى به امام حقّ پيدا نكنند و گمراه گردند . بخلاف اينكه نصّ واقع شود چه نصّ امرى است ظاهر و غفلت از آن قليل التحقّق مگر از روى غرض و تغافل و تعامى كه آن را چاره نتوان كرد . پس وجود نصّ لطفى است عظيم براى مكلّف در معرفت امام ، و خالى است از مفسده بالضرورة ، پس قبيح است كه از خداى تعالى نصّ بر امام صادر نشود . و ممتنع است از او قبيح ، پس تنصيص بر امام واجب باشد بر خداى تعالى .