در او دهند و در اندك زمانى شريعت مرتفع شود و حال آنكه تكليف باقى باشد ، و اين ممتنع است عقلا . پس واجب است در هر زمانى وجود معصومى كه حافظ شريعت باشد از زوال و حافظ كتاب و سنّت باشد از تبديل و تحريف . و مراد از امام نيست مگر معصوم حافظ شريعت .
پس به طريق قياس استثنايى گوئيم : اگر وجود امام معصوم واجب نباشد بقاى شريعت واجب نباشد . ليكن بقاى شريعت واجب است پس وجود امام معصوم واجب است . و هو المطلوب .
و چون عصمت ثابت شد بدان كه معتبر است عصمت از جميع امورى كه در عصمت انبياء معتبر بود أعنى گناهان كبيره و صغيره و كفر و سهو و خطا و اخلاق ذميمه و عيوب و امراض مزمنه منفّره و دنائت آباء و امّهات و رذالت قبيله و مانند اينها . چه همهء اينها موجب نفرت و عدم رغبت طبايع است كه منافى وجوب اطاعت و انقياد است و نقض غرض لازم آيد . و نيز واجب است اتّصاف امام به جميع صفات كمال و اخلاق حميده و شمائل پسنديده و علوّ نسب و طهارت مولد و كرامت آباء و شرافت قبيله و بالجمله تفرّد ذات در جميع كمالات . بلكه اعتبار اين امور در امام أدخل باشد نسبت به نبىّ . چه نبىّ مبدأ فيضان كمالات است در مؤمنان و اهل اسلام پس همه به جاى تلامذه نبىّ باشند و طاعت و انقياد مفيد و معلّم بهر نحو كه باشد در طباع مركوز است بخلاف امام ، چه مبدأ كمالات رعيّت ديگرى است أعنى نبىّ .
و نيز ترتيب كمالات و فنون علوم و مكارم در اهل اسلام شايع ، و مردم روز به روز در شرافت و كرامت و علوّ منزلت لا محاله بيفزايند و نفوس به سبب كمالات قوىتر گردد و داعيهء معالى امور عظيمتر و اطاعت و انقياد امثال و اشباه به غايت دشوارتر . پس لا بدّ است كه امام در غايت تفرّد و يگانگى باشد در استجماع انواع كمالات و فنون فضائل تا طبقات اشراف اهل اسلام و علماء و حكماء و جميع ذوى الشّرف اطاعت او توانند كرد و احدى را ننگى و عارى در انقياد وى پيرامون انديشه نتواند گشت .
و ببايد دانست اگر چه اين معنى - أعنى اتّصاف به كمالات مطلقا و نزاهت از نقايص مطلقا - عرفا داخل در مفهوم عصمت نيست بلكه معتبر است
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص١١٥