تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
ارشاد آن نكرده باشد شفقة على الامّة . و امّا حال صحابه بنابر آنكه چون يارانى بودند و دوستانى مر پيغمبر را كه دل دادشان ، و تاب آوردند كه پيغمبر ( ص ) خود را مرده گذارند و ناشسته و دفن ناكرده رها كنند و بنشينند و خطبهء ابو بكر بشنوند و گوش به سخن او كنند و سر در پى او نهند كه ايشان را ببرد تا سقيفهء بنى ساعده تا تمشيت امر خلافت براى او كنند . و امّا حال ابو بكر بنابر آنكه با آنكه در حال مذكور با صحابه شريك است بلكه غالب ، چگونه گفتگويى است اينكه « هر كه محمّد را مىپرستيد محمّد مرد » آيا تصوّر توان كرد كه كسى باشد كه زبانش همراهى كند ؟ ! و در جايى كه رئيس دهى مرده باشد به ياران و قوم رئيس همچنين سخنى نگويند . و امّا در عالم كسى باشد كه به قبح اين سخن نرسد ؟ لا . و لكن
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ .
« 4 » محقّقين گفته‌اند كه تنكير غشاوة براى تعظيم است . يعنى غشاوة عظيمة هى غشاوة التعامى عن آيات اللّه . چه اعظم حجابها حجاب تعامى و تجاهل است . يعنى نخواسته‌اند كه ببينند و نخواسته‌اند كه بدانند . چه رفع هر حجاب ممكن است به غير از حجاب تعامى و تجاهل . پس اين قوم چشم حق بين دانسته پوشيده‌اند و نمىخواهند كه باز كنند كه مبادا حق را ببينند . پس طمع از هدايت اين قوم بايد بريد . و چشم اهتدا از ايشان بايد برداشت . و امّا حديث اجماع مپرس از اجماعى كه على در آن نباشد و جگرگوشهء پيغمبر در آن نباشد و عبّاس عمّ پيغمبر و اولاد وى در آن نباشند ، و اتقياى صحابه و بىغرضان اهل ايمان مانند سلمان و ابو ذر و مقداد و حذيفه و عمّار ياسر در آن نباشند « 5 » آيا چه اعتبار داشته باشد و چگونه اعتماد بر آن توان كرد و دلالت بر چه
هامش
( 4 ) . سوره بقره 2 / 7 ( 5 ) . مناقب و فضائل نامبردگان در كتابهاى شيعه و سنّى امرى مسلم و مشهور و احتياج به تفصيل ندارد ، لذا در اينجا جهت نمونه بسنده مىكنيم : « سلمان از ما اهل بيت است ، بتحقيق خداوند علم اوّل و آخر را به دو بخشيده است . » « سير الاعلام » ج 1 / 97