كلّ امام من ائمّتهم . و اين دليل در جميع كتابهاى ايشان هست و هم اكابر علماى ايشان تصريح كردهاند كه عمدهء دلايل ايشان است . و در كتابهاى حديث خود روايت كردهاند كه چون پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - وفات كرد ، ابو بكر خطبه خواند و گفت : ايّها النّاس من كان يعبد محمّدا فانّ محمّدا مات و من كان يعبد ربّ محمّد فانّه حىّ لا يموت « 2 » . و گفت : لا بدّ است مر خلافت پيغمبر را از كسى كه قائم به آن باشد . پس نظر و تأمّل كنيد در تعيين آن كس ، و پيش آريد رأيهاى خود را و ببينيد كه لايق اين امر كيست . پس از هر جانب مردم مبادرت كردند و گفتند راست گفتى ، ليكن بايد نظر و تأمّل كنيم و هيچكس نگفت كه دروغ گفتى ، ما را امامى و خليفهاى در كار نيست . پس اين معنى اجماع صحابه شد در وجوب تعيين امام . و هر كه را اندك هوشى يا فى الجمله انصافى جمع باشد هرآينه از تأمّل در اين دليل و در اين روايت بر او روشن خواهد شد هم حال علماء و هم حال آن صحابه و هم حال ابو بكر .
امّا حال علماء بنابر آنكه هرگاه اعتقاد كرده باشند وجوب تعيين امام را تا به اين غايت كه اهم واجباتش دانند و عذر ترك دفن پيغمبر را به اشتغال به آن پذيرند و شنوند ، پس چگونه تجويز كنند كه پيغمبر ( ص ) چنين واجبى را تعيين نكرده و بيان نفرموده ، لااقل امر نكرده كه شما بعد از من تعيين آن كنيد ، از دنيا رحلت كند ؛ و حال آنكه پيغمبر مبعوث نشده مگر براى تبليغ و بيان احكام و خداى تعالى وى را رحلت نفرمود مگر بعد از اتمام تبليغ و اكمال دين بدليل :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي .
« 3 » و حال آنكه نمانده ادنى از آداب حتّى در باب خلاء و حمّام و شرب ماء و اكل طعام كه آن حضرت بيان ننموده و
هامش
كتابهاى اهل سنّت آمده است و ما در اينجا براى آشنائى بيشتر به ذكر نام تعدادى از آنها اكتفاء مىكنيم :
« سيره ابن هشام » ج 4 / 336 ، « الرياض النضرة » ج 1 / 163 ، « تاريخ خميس » ج 1 / 186 ، « تاريخ طبرى » ج 2 / 456 ، « البدء و التاريخ » ج 5 / 65 ، « مسند احمد » ج 4 / 104 و 105 ، « صفوة الصفوة » ج 1 / 85 ، « اسد الغابه » ج 1 / 34
( 2 ) . « طبقات ابن سعد » ج 2 / 54 ، « تاريخ طبرى » ج 2 / 444 ، « تاريخ الكامل » ابن اثير ج 5 / 219 ، « سيره حلبية » ج 3 / 392 .
( 3 ) . سوره مائده 5 / 3