تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
طالب ( ع ) به نصّ خدا و رسول وى خليفه و وصى بود . و اگر چه به حسب و نسب بر هر بزرگى بزرگى كنند ، اما با اعتقاد و مذهب از كمترين كسى فرا برند و مضرت و مذلت مىيابند و از بسيارى حقوق بازمانده . چون چنين باشد ، از دو بيرون نبود ، يا از پدران خود و پدران ايشان از پدران تا امير المؤمنين ( ع ) بر اين بوده‌اند و اين را شنيده‌اند ، يا نه ، كه اندر روزگار اعتقاد پدر ايشان بگرويدند و مذهب نبوى بر دست گرفتند . اگر آن اوّل است ، پس مذهب شيعه به جاى خود بود . و اين دوم محال است زيرا كه هيچ روزگارى نباشد كه اندر آن علويان به اتفاق مذهب پدر ايشان - كه اندر آن حرمت و حشمت و نجات بود - فرو گذاشتند ، و مذهبى كه در آن مذلت و مضرت و بيم جان و كشيدن جفاها و بىترغيبى از بيگانه فرو گرفتند ، و اين دليل بعينه بزرگان در حق شيعه نيز آورده‌اند كه ايشان نيز در عالم پراكنده‌اند ، چنان كه هيچ ولايتى از ايشان خالى نباشد ، و اندر هيچ روزگارى نشان ندهند كه كسى بوده است كه اين مذهب نهاد ، كه اگر بودى به وى بازخواندندى و ننگ داشتندى ، چنانچه بخاريان و كرّاميان « 1 » و ديگران باز مىخوانند و ننگ نمىدارند . و معلوم است كه شيعه به هم گرد نيامده‌اند و فرا نساختند مذهب را ، كه ايشان بسازند و از يكديگر دور نشينند و يكديگر را نشناسند . و معلوم است كه به يكديگر نامه ننوشتند ، پس بنماند الّا كه قرن از پس قرن از يكديگر مىشنيدند تا امير المؤمنين ( ع ) . و ديگر از روزگار امام حسين ( ع ) تا زمان امام حسن عسكرى ( ع ) دويست سال بيشتر بر آمده بود و آنان كه شيعه ايشان را به امام مىدارند ، به نزديك مخالفان جمله صالحان بودند . و در روزگار ايشان علويان هم بر اين مذهب بودند ، و شيعيان بسيار بودند و هم اين مىگفتند . و هيچ كس از ايشان ، اينان را بازنمىداشت و نگفت كه دروغ بر ما مىنهيد و ما را و پدران ما را امام به نصّ مگوييد . اين جمله كه پيدا كرده آمد ، تأكيد دلايل و حجت و تسهيل راه حق است بر وجهى كه انصاف دهنده را سير مىكند .
هامش
( 1 ) . فرقه‌اى از مشبهه كه پيروان ابى عبد الله محمد بن كرّام نيشابورىاند . ( دهخدا )
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 99 | ضياء الدين جرجانى