تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
چون امام حسين ( ع ) از آن ناپاكان نااميد شد و دل بر كشتن نهاد ، گفت : « لو قتلتمونى لقتلتم حجّة اللّه عليكم » ؛ يعنى اگر مرا بكشيد آن را كشته باشيد كه حجت خداست بر شما . و نيز مصطفى ( ص ) گويد كه حسين را پسرى آيد نام او على . روز قيامت ندا آيد كه سيد و مهتر و بهتر عابدان برخيز ! برنخيزد الّا علىّ بن الحسين زين العابدين ( ع ) . و جابر انصارى را گفت : تو چندان زندگانى يا بى كه باقر را دريابى ، بايد كه سلام من به وى رسانى . و هم ، بر اين گونه در حق هر يكى چيزى آمده است و نام و لقبشان گفته است . و بر آن لوح بود كه خداى تعالى از آسمان فرستاد و نام و نشان ايشان و لقب و احوال ايشان بر آنجا پيدا كرده بود ، و جابر آن را پيش مصطفى و مرتضى و فاطمه ( ع ) ديد كه نهاده بود . و ديگر مصطفى ( ص ) گويد : پاره‌اى از اندام من به خراسان دفن كنند ، كه همنام على بود و پدرش همنام موسى عمران . هر كه وى را زيارت كند ، فردا ، روز قيامت ، دستش گيرم و از هر بلايش برهانم . و به قول ديگر كه ، هفتاد حج نافله كرده بود . و در حق امام دوازدهم گفت : كه مهدى از فرزندان من بود و همنام و هم كنيت من . و از او ماننده‌تر به من كسى نبود و به قد و قامت و صورت و خلق . و مدتى دراز از خلق پوشيده گردد ، چنان كه بسيارى خلق از وى به شك افتد ، و بهترين و خيارترين امت من آن باشد كه به سبب پوشيدگى وى ، از دين حق بر نگردد و پاى بدارد . پس مهدى چون ستاره‌اى درخشان پيدا شود ، و زمين به داد و عدل پر گرداند ، چنان كه پر از جور و ظلم شده باشد . و هر امامى از امامان كه پديد آمدى ، پيوسته ذكر قائم ( ع ) كردى و سخن بيرون آمدنش گفتى ، چنان كه امام زين العابدين ( ع ) گويد كه قائم را شش چيز بود كه آن شش چيز پيغمبران را بوده : 1 . چون ابراهيم ( ع ) ، مولود و زاييدنش از خلق پنهان باشد . 2 . چون نوح ( ع ) زندگانى دراز يابد .