هم متحرك باشد و هم ساكن ؛ « 1 » و اين محال بود .
و اگر فرض كنيم كه مراد هر دو بر نيايد ، « 2 » لازم آيند « 3 » كه جسم نه متحرك باشد و نه ساكن ؛ و اين نيز محال بود . « 4 » و اگر فرض كنيم كه مراد يكى بر آيد و مراد « 5 » ديگرى برنيايد ، ترجيح بىمرجّح لازم آيد ؛ و اين هم « 6 » محال بود ، پس خداى تعالى يكى بود . و بدان كه صفات خداى تعالى عين ذات بود ، « 7 » نه زايد بر ذات « 8 » ، چنان كه مجبّره گفتهاند ، « 9 » زيرا « 10 » كه صفات خداى تعالى صفات كمال است . پس اگر زايد بر ذات بود ، هر آيينه غير ذات بود . « 11 » پس ، لازم آيد كه كمال خداى تعالى از غير بود ، و اين روا نبود . « 12 » و آنچه بعضى از اشاعره « 13 » گفته كه صفات خداى تعالى نه عين بود « 14 » و نه غير باطل است ، زيرا كه
هامش
( 1 ) . مج : « كه يك جسم در يك زمان هم متحرك و هم ساكن باشد » و نيز مر : « كه يك جسم در يك حال » و نيز س : « كه يك جسم در يك زمان هم متحرك و هم ساكن » و نيز 1 / دا : « كه يك جسم در زمانى » .
( 2 ) . مر : « و اگر مراد هيچ كدام بر نيايد » و نيز س : « كه مراد هر دو برنيايد » و نيز 1 / دا : « كه مراد يكى برآيد و ديگرى برنيايد » .
( 3 ) . مج ، آ ، مر : « لازم آيد » و نيز س ، 1 / دا : « لازم آيد » ندارد .
( 4 ) . 1 / دا : « كه جسم نه متحرك باشد و نه ساكن و اين نيز محال بود » ندارد .
( 5 ) . آ : « مراد » ندارد .
( 6 ) . س : « هم » ندارد .
( 7 ) . آ : « خداى تعالى يكى بود و بدانك صفات » ندارد ولى : « پس خداى تعالى عين ذات بود » و نيز 1 / دا :
« پس خداى تعالى يكى است » .
( 8 ) . مر : « و زايد بر ذات نيست » .
( 9 ) . آ : « چنان كه مجبره گفتهاند » ندارد و نيز مر : « چنان كه جبريه گفتهاند » .
( 10 ) . 1 / دا : « زيرا » ندارد .
( 11 ) . آ : « هر آيينه غير ذات بود » ندارد .
( 12 ) . مج : « از غير بود ، نه از عين و اين هم روا نبود » و نيز آ : « خداى تعالى » ندارد و نيز مر : « پس لازم آيد كه كمال خداى تعالى از غير بود » ندارد و نيز 1 / دا : « نه غير بود » ولى : « اين روا نبود » ندارد .
( 13 ) . مج ، آ ، مر ، س : « گفتهاند » و نيز س : « آنچه » ندارد و نيز 1 / دا : « و آنچه بعضى از اشاعره گفتهاند » ندارد .
( 14 ) . آ : « نه ذات بود و نه غير ذات » و نيز س : « نه عين ذات بود و نه غير اين » و نيز 1 / دا : « كه صفات خداى تعالى نه عين بود و نه غير » ندارد .