تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً »
« 1 » . اگر گويند كه به چه دليل خداى تعالى كاره است ؟ « 2 » جواب گوييم كه نهى كرده است از معاصى . و نهى كردن وى از معاصى ، دليل است بر آنكه كاره شود ؛ يعنى ناخواهنده است . « 3 » اگر گويند : به چه دليل خداى تعالى « 4 » عادل است ؟ گوييم : زيرا « 5 » كه اگر عادل نبودى ، ظالم بودى و ظلم قبيح بود . و قبيح بر خداى تعالى محال است ، « 6 » زيرا كه حكيم است و حكيم « 7 » نشايد كه قبيح كند . اگر گويند : به چه دليل خداى تعالى « 8 » يكى است ؟ گوييم : زيرا « 9 » كه اگر دو بودى محال لازم آمدى ، زيرا كه ممكن است كه يكى خواهد كه جسمى ساكن باشد « 10 » و آن « 11 » ديگرى خواهد « 12 » كه همين جسم در همين زمان « 13 » متحرك باشد . پس « 14 » اگر فرض كنيم كه مراد هر دو برآيد ، لازم آيد كه جسم در يك زمان
هامش
( 1 ) . نساء / 164 . ( 2 ) . اين جملهء سؤالى و جواب آن كه در پانوشتهاى 5 و 6 ، ص 140 نبود با كيفيت فوق در اينجا آمده است . م ( 3 ) . اين جملهء سؤالى و جواب آن كه در پانوشتهاى 5 و 6 ، ص 140 نبود با كيفيت فوق در اينجا آمده است . م ( 4 ) . مج : « تعالى » ندارد و نيز مر ، س : « كه خداى تعالى » . ( 5 ) . مج ، مر : « زيرا » ندارد . ( 6 ) . مر : « و ظلم قبيح است و قبيح بر خداى تعالى روا نيست » و نيز س : « و ظلم قبيح است و قبيح بر خداى تعالى محال است » . ( 7 ) . مج : « و حكيم را نشايد » . ( 8 ) . س : « تعالى » ندارد . ( 9 ) . مر : « زيرا » ندارد . ( 10 ) . مج : « خواهد كه جسم ساكن بود » و نيز س : « يكى خواستى كه » . ( 11 ) . مج ، مر : « آن » ندارد . ( 12 ) . س : « و آن ديگرى خواستى » و نيز 1 / دا : « و آن ديگر خواهد » . ( 13 ) . مج ، مر : « كه همين جسم در همين حال » و نيز آ : « همين جسم در همين زمان » ندارد و نيز س : « كه همان جسم در همان حال متحرك بودى » . ( 14 ) . آ : « پس » ندارد .