اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً »
« 1 » .
اگر گويند كه به چه دليل خداى تعالى كاره است ؟ « 2 »
جواب گوييم كه نهى كرده است از معاصى . و نهى كردن وى از معاصى ، دليل است بر آنكه كاره شود ؛ يعنى ناخواهنده است . « 3 »
اگر گويند : به چه دليل خداى تعالى « 4 » عادل است ؟
گوييم : زيرا « 5 » كه اگر عادل نبودى ، ظالم بودى و ظلم قبيح بود . و قبيح بر خداى تعالى محال است ، « 6 » زيرا كه حكيم است و حكيم « 7 » نشايد كه قبيح كند .
اگر گويند : به چه دليل خداى تعالى « 8 » يكى است ؟
گوييم : زيرا « 9 » كه اگر دو بودى محال لازم آمدى ، زيرا كه ممكن است كه يكى خواهد كه جسمى ساكن باشد « 10 » و آن « 11 » ديگرى خواهد « 12 » كه همين جسم در همين زمان « 13 » متحرك باشد . پس « 14 » اگر فرض كنيم كه مراد هر دو برآيد ، لازم آيد كه جسم در يك زمان
هامش
( 1 ) . نساء / 164 .
( 2 ) . اين جملهء سؤالى و جواب آن كه در پانوشتهاى 5 و 6 ، ص 140 نبود با كيفيت فوق در اينجا آمده است . م
( 3 ) . اين جملهء سؤالى و جواب آن كه در پانوشتهاى 5 و 6 ، ص 140 نبود با كيفيت فوق در اينجا آمده است . م
( 4 ) . مج : « تعالى » ندارد و نيز مر ، س : « كه خداى تعالى » .
( 5 ) . مج ، مر : « زيرا » ندارد .
( 6 ) . مر : « و ظلم قبيح است و قبيح بر خداى تعالى روا نيست » و نيز س : « و ظلم قبيح است و قبيح بر خداى تعالى محال است » .
( 7 ) . مج : « و حكيم را نشايد » .
( 8 ) . س : « تعالى » ندارد .
( 9 ) . مر : « زيرا » ندارد .
( 10 ) . مج : « خواهد كه جسم ساكن بود » و نيز س : « يكى خواستى كه » .
( 11 ) . مج ، مر : « آن » ندارد .
( 12 ) . س : « و آن ديگرى خواستى » و نيز 1 / دا : « و آن ديگر خواهد » .
( 13 ) . مج ، مر : « كه همين جسم در همين حال » و نيز آ : « همين جسم در همين زمان » ندارد و نيز س : « كه همان جسم در همان حال متحرك بودى » .
( 14 ) . آ : « پس » ندارد .