آمدى ، زيرا كه موجب را فعل وى هرگز از وى « 1 » جدا نگردد . و عالم فعل خداى تعالى است و خداى تعالى قديم است ، پس لازم آمدى « 2 » كه عالم نيز - كه فعل وى است - قديم باشد ؛ « 3 » و قديم بودن عالم محال بود « 4 » و پس موجب بودن خداى تعالى محال بود ، پس قادر بود . « 5 »
اگر گويند : علم خداى تعالى « 6 » به چه معنى بود ؟
گوييم : عبارت از كشف و ظهور تام « 7 » بود ؛ يعنى جملهء اشيا نزد وى منكشف و ظاهر و حاضرند « 8 » و غايب نيستند .
اگر گويند : به چه دليل خداى تعالى عالم است ؟
گوييم : زيرا كه افعال محكمهء متقنه كرده است ؛ « 9 » يعنى افعال با فايده و بسيار فايده كرده است . « 10 » و هر كه وى افعال محكمهء متقنه كند ، « 11 » عالم باشد . پس ، خداى تعالى عالم
هامش
( 1 ) . مج : « موجب را هرگز فعل وى از وى » و نيز مر ، / 1 دا : « فعل وى » و نيز س : « از وى » ندارد .
( 2 ) . مج : « لازم آيد » و نيز مر : « كه موجب را فعلى وى ، هرگز از وى جدا نگردد . و عالم فعل خداى تعالى است و خداى تعالى قديم است ، پس لازم آمدى » ندارد .
( 3 ) . آ : « زيرا كه عالم فعل وى است » ولى : « قديم باشد » ندارد و نيز مر ، س : « قديم بودى » .
( 4 ) . مج : « محال است » .
( 5 ) . مج : « پس قادر مختار بود » و نيز آ : « پس موجب بودن خداى تعالى محال بود » ندارد ولى « پس قادر مختار باشد » و نيز مر : « و پس موجب بودن خداى تعالى محال بود ، پس قادر است » ندارد و نيز س :
« پس قادر بود » ندارد .
( 6 ) . آ : « تعالى » ندارد .
( 7 ) . آ ، س : « تمام » .
( 8 ) . 1 / اد : « حاضر و غايب نيستند » .
( 9 ) . آ : « متقنه مىكند » و نيز س : « محكمه متغير از وى صادر شده » .
( 10 ) . مج : « و بسيار با فايده » ندارد و نيز آ : « كرده است » ندارد و نيز مر : « يعنى به افعال بسيار با فايده است » و نيز س : « يعنى افعال با فايده و بسيار فايده كرده است » ندارد و نيز 1 / دا : « يعنى افعال بسيار كرده است » .
( 11 ) . مج : « و هر كه افعال با فايده محكمه » و نيز آ : « محكمه متقنه مىكند » و نيز س : « و هر كه از وى افعال با فايده و پسنديده صادر شود ، هرآينه عالم باشد » و نيز 1 / دا : « و هر كه افعال متقنه و محكم كند » .