محتاج به غير بودى . « 1 » پس گوييم : آن غير [ كه ] مؤثر وى است ، واجب الوجود است يا ممكن الوجود . اگر واجب الوجود است « 2 » مطلوب ما ثابت شد ، « 3 » و اگر ممكن الوجود است وى « 4 » نيز محتاج بود به مؤثر ديگر . پس اگر عود كند دور بود . و اگر بىنهايت رود تسلسل بود ؛ « 5 » و دور و تسلسل هر دو محال بود . و اين محال اينجا لازم آيد « 6 » كه فرض كنى كه خداى تعالى واجب الوجود است ، پس خداى تعالى واجب الوجود بود . « 7 »
و اگر گويند : حدّ قديم چيست ؟ « 8 »
گوييم : « 9 » قديم آن بود ، كه وجود او را ابتدا « 10 » نبود يا عدم بر وى سابق نباشد « 11 » .
اگر گويند : حدى « 12 » ازلى چيست ؟
گوييم : ازلى آن بود كه وجود وى « 13 » دائم بود « 14 » در زمان ماضى .
هامش
( 1 ) . مج : « محتاج بود به غير » و نيز مر ، س ، 1 / دا : « محتاج به غير بود » و نيز آ : « زيرا كه ممكن الوجود آن بودى كه براى وجود خود ، محتاج به غير بودى » ندارد .
( 2 ) . آ : « آن غير كه مؤثر وى است يا واجب الوجود است » و نيز س : « يا ممكن الوجود » ولى : « اگر واجب الوجود است » ندارد .
( 3 ) . مج ، آ : « ثابت شود » .
( 4 ) . آ : « بس وى نيز » و نيز 1 / دا : « و اگر ممكن الوجود نيست » .
( 5 ) . آ ، س : « تسلسل باشد » و نيز مر : « تسلسل لازم آيد » .
( 6 ) . مج : « پس از اينجا لازم آيد » و « اين محال » ندارد و نيز آ : « اين » ندارد و نيز 1 / دا : « و اين محال ندارد » .
( 7 ) . مج : « خداى تعالى ممكن الوجود نيست ، پس خداى تعالى واجب الوجود است » و نيز آ : « خداى تعالى ممكن الوجود است ، پس خداى تعالى واجب الوجود بود » و نيز س : « خداى تعالى واجب الوجود باشد » ولى : « پس خداى تعالى واجب الوجود بود » ندارد و نيز 1 / دا : « خداى تعالى واجب الوجود نيست ، پس خداى تعالى واجب الوجود بود » .
( 8 ) . 1 / دا : « گويند حد قديم چيست ؟ » .
( 9 ) . مج : « كه قديم آن بود » .
( 10 ) . مر : « ابتداى » .
( 11 ) . مج : « سابق نبوده باشد » و نيز مر : « سابق نبود » .
( 12 ) . مج : « كه حد ازلى » و نيز آ ، مر ، س ، 1 / دا : « حد ازلى » .
( 13 ) . مج ، آ : « وجود او » .
( 14 ) . 1 / دا : « دائم بوده » .