تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
مقتضى ذى ذات ، « 1 » كه آن « 2 » وجود است ، از ذات زايل نگردد . اگر گويند : حدى « 3 » قادر چيست ؟ گوييم : قادر « 4 » آن بود كه فعل از وى به اختيار وى « 5 » صادر شود ، « 6 » و همچنين ترك فعل از وى به اختيار وى بود . « 7 » و اين قادر را مختار نيز گويند . « 8 » اگر گويند : حدّ « 9 » موجب چيست ؟ گوييم : حد موجب آن بود « 10 » كه فعلى از وى بىاختيار صادر شود ، « 11 » چون گرمى آتش از آتش . « 12 » و خداى تعالى قادر مختار بود ، « 13 » نه موجب . « 14 » اگر گويند : به چه دليل خداى تعالى قادر مختار بود ؟ « 15 » گوييم : زيرا كه اگر قادر مختار نبودى ، موجب بودى . پس ، قديم بودن عالم لازم
هامش
( 1 ) . مج : « مقتضى ذات » . ( 2 ) . مر : « كه آن » ندارد . ( 3 ) . مج : « كه حدّ قادر چيست ؟ » و نيز آ ، مر ، س ، 1 / اد : « گويند حدّ قادر چيست ؟ » . ( 4 ) . مج ، آ : « حد قادر » و نيز س : « قادر » ندارد . ( 5 ) . س : « وى » ندارد . ( 6 ) . مج : « صادر شود و اين را قادر مختار گويند » و نيز آ : « صادر بود و آن را قادر گويند » . ( 7 ) . مج ، آ : « به اختيار وى بود » ندارد و نيز مر : « به اختيار وى باشد » . ( 8 ) . مج : « و اين را نيز قادر مختار گويند » و نيز آ : « و اين قادر را مختار نيز گويند » ندارد و نيز مر : « اين را قادر مختار گويند » و نيز س : « اين را قادر مختار نيز گويند » و نيز 1 / دا : « اين را قادر و مختار نيز گويند » . ( 9 ) . س : « حدّ » ندارد . ( 10 ) . مج ، مر : « حد » ندارد و نيز آ : « موجب آن است كه » و نيز س : « موجب » ندارد . ( 11 ) . مج : « كه فعل از وى بىاختيار وى صادر شود » و نيز آ : « كه فعل وى هرگز از وى جدا نگردد » و نيز مر : « كه فعل از وى » و نيز س : « وى » ندارد . ( 12 ) . مج : « چون گرمى از آتش و ترى از آب » و نيز س ، 1 / دا : « چون گرمى از آتش » . ( 13 ) . س : « خداى تعالى قادر است » . ( 14 ) . آ : « نه موجب » ندارد . ( 15 ) . مج : « كه به چه دليل دانستى خداى تعالى قادر مختار است » و نيز آ : « اگر گويند به چه دليل خداى تعالى قادر مختار بود ؟ » ندارد و نيز س : « مختار است » .