عالم قديم باشد ؟
گوييم : زيرا كه عالم متغير و گردنده است از حال به حال . « 1 » و هر چه متغير و گردنده بود « 2 » نشايد كه قديم باشد ، « 3 » بلكه حادث بود . « 4 »
اگر گويند : به چه دانى كه عالم متغير و گردنده است ؟ « 5 »
گوييم : به ضرورت عقل دانيم ، « 6 » زيرا كه ما « 7 » نفسهاى خود را - كه بعض « 8 » از عالم است - مىبينيم كه متغير و گردنده است ، « 9 » چنانچه از نطفه به علقه مىآيد و از علقه به مضغه و از مضغه به عظام ، و از عظام به لحم ، و از آنجا به حدى انسان « 10 » مىرسد . و چون متغير و گردنده بود ، « 11 » لا بد وى را گرداننده و متغيرى بايد ، « 12 » زيرا كه نزد عاقلان معلوم است كه هيچ در بىدرودگر « 13 » و هيچ زرينه بىزرگر « 14 » و هيچ بنا بىبنّا راست نگردد . « 15 » و
هامش
( 1 ) . مج : « و گردنده از حالى به حالى » و نيز آ : « متغير است و گردنده » و « از حال به حال » ندارد و نيز 5 / دا ، مر : « از حالى به حالى » .
( 2 ) . مج ، مر : « گردنده باشد » و نيز آ : « گردنده و متغير بود » و نيز س : « و هر چه گردنده است ، متغير بود » .
( 3 ) . س ، 1 / دا : « كه قديم بود » .
( 4 ) . مر : « بلك حادث باشد » .
( 5 ) . آ ، س : « عالم متغير است و گردنده » و نيز 5 / دا : « به چه دانستى كه عالم متغير است و گردنده بود » .
( 6 ) . مج ، 5 / دا ، مر « عقل » ندارد و نيز آ : « به ضرورت عقل دانيم » ندارد .
( 7 ) . آ ، 1 / دا : « ما » ندارد .
( 8 ) . مج ، آ ، 5 / دا ، مر ، س ، 1 / دا : « بعضى » .
( 9 ) . آ ، 5 / دا ، س ، 1 / دا : « كه گردنده و متغير است » و نيز مر : « كه گردنده است و متغير » .
( 10 ) . مج : « به لحم مىآيد و از آنجا به حد انسانى مىرسد » و نيز آ : « و از لحم آنجا به حد انسانى مىرسد » و نيز 5 / دا ، مر : « و از آنجا به حد انسان مىرسد » و نيز س ، 1 / دا : « و از آنجا به حد انسانى مىرسد » .
( 11 ) . آ ، س : « است » .
( 12 ) . مج : « مغير مىبايد » و نيز آ : « وى را گردانندهاى بايد » و نيز مر : « و متغير بايد » .
( 13 ) . مج ، آ ، مر ، 1 / دا : « هيچ درى بىدرودگر » و نيز س : « هيچ در بىنجار » .
( 14 ) . مج : « و هيچ زرى و انگشترى بىزرگر » و نيز آ ، مر ، س : « و هيچ زرى بىزرگرى » و نيز 1 / دا : « و هيچ زرينه بىزرگرى » .
( 15 ) . مج : « و هيچ بنايى بىبنّاى راست نشود » و نيز آ ، 1 / دا : « و هيچ بنايى بىبنّايى راست نگردد » .