تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
تعالى ستاره‌اى آفريند كه نزديك منجمان اصل همه كارهاست ، بىآنكه ستاره به جايى ديگر به جايى رسيده باشد ، چرا نشايد كه ديگر كارها كند بىآنكه ستاره به جايى رسد . و ديگر ، وقت بود كه چندين خلق از كاروان و دزد بر هم رسند و هر يكى به طالعى ديگر زاييده باشند ، و آن كه دزد بود به بردن مال خرم و شادان بود و كاروانى رنجور و دل اندوهگين باشند . پس اگر روز بد بود ، خرمى و شادى دزد چرا بود ؟ و اگر روز نيك بود ، چرا محنت و اندوه كاروانيان بود ؟ و ديگر ، دانستن منجمى و پرهيزيدن و گفتن كه اين كنيد و آن مكنيد همه هرزه بود ، زيرا كه نيك و بد به قول وى جز آن نبود كه ستاره تأثير كرده باشد . و ديگر ، چون جادويى داند كه دزديده‌اى كه دارد ؟ يا كس در دست چه دارد ؟ و مردم را چه پيش آيد ؟ چرا نداند كه گنج نهفته كجاست ؟ و بيرون نياورد تا محتاج خلق نباشد ، كه جادو و منجم [ با ] چنين حكم بيشتر درويش باشد . و حكايتها كه آرند كه چنين و چنين كار به دست جادو برآمد و منجم چنين حكم كرد و چنان آمد كه همه فرا ساخته و بافتهء ايشان بود تا خلق چون از اين جنس بسيار شوند ، قول ايشان بهتر باور دارند . و خبرى معروف است كه منجمى به نزديك امير المؤمنين ( ع ) آمد و خواست كه وى را از رفتن بازدارد ، و پنداشت كه وى نيز از پادشاهان جاهل و نادان است . پس ، امير المؤمنين ( ع ) وى را خوار داشت ، و قوم را گفت : سخن ايشان مشنويد كه منجم چون جادو بود و جادو چون كافر بود و كافر به دوزخ رود . و هر جا كه رويد ، به نام خداى تعالى رويد . و خلاف نيست كه ستارگان آمد و شدن ايشان همه عجايب و عبرت است كه بعضى از ايشان به روز و بعضى به شب برآيند و بعضى وقتى به شب و وقتى به روز برآيند و در درياها و بيابانها بديشان راه برند و ايشان را منازل و بروج است . و دو ستاره گاه‌گاه به هم رسند و ماه و آفتاب درگيرد و آنچه بدين ماند ، و ليكن هيچ تأثيرش نبود . و هر چه بيرون از اين گويد ، همه دروغ بود . و آنچه در خويشتن اصلى ندارد بر پيغمبران بر بستن يا گفتن - كه به تجربهء روزگار دانسته - همه هرزه بود . اما روزها و ماهها و ساعتها از آفرينش همه يكى بود ، ليكن خداى تعالى بعضى را بر بعضى به سبب فضيلتى بهتر نهاد