آنچه چنين باشد ، از تعليم دور باشد . و اين قدر كه پيدا كرده آمد ، در اين كتاب كفايت بود و زياده از جاى ديگر پيدا كرده آيد .
و فى الجمله ، كار تعليميان كارى عجب است ، اول عقل و انديشه را به « 1 » يك سو نهادند و بدين سبب در علم بر خود دربستند ، زيرا كه علم بيشترى از عقل و انديشه حاصل آيد .
و ديگر ، بر اهل دليل و حجت دروغ نهند و گويند كه ايشان را مذهب آن است كه گوش به سؤال نبايد كرد ، و سخن پيغمبر نبايد شنود ، و فرمانش نبايد برد . و به دروغهاى چنين ، مردم عوام را مىفريبند و مخالفت رسول مىكنند .
و معلوم است كه رسول ( ص ) از قتل قتل منع كرده است و حرام گردانيده ؛ يعنى نبايد كه كسى بغفلت يكى را بكشد ، و ايشان جماعتى فرا مىكنند تا بغفلت مردم را مىكشند .
و ديگر ، با كاروانيان عهد كنند كه ايشان را نكشند ، چون كاروانيان ايمن شوند ، عهد بشكنند و جمله را بكشند .
و ديگر ، گويند كه ايشان منجمى به كار دارند . و معلوم است كه امير المؤمنين ( ع ) از آن نهى كرده است و با كفر برابر گردانيده .
و ديگر ، تعليميان را گوييم كه شما از شنودن و آموختن ، به خدا و رسول اقرار مىدهيد ، و ما از آنجا كه كردگارى بايد ، به هستى خداى تعالى اقرار مىدهيم . و از آنجا كه كتابش مىآموزيم ، و اخبار پيغمبرش مىخوانيم ، و معجزاتش مىشنويم ، و ديگر بار به خدا و رسول اقرار مىدهيم . چون بنگريد ما را در اقرار دادن به خدا و رسول ( ص ) از خويشتن فزون مىيابيد . چون چنين باشد ، از كجا مىرسد كه راه زنيد ؟ و خون [ و ] مال ما حلال داريد ؟ و كدام ظلم بود از آن ظاهرتر و عظيمتر ، كه شما در بيابان بيچارگان را مىكشيد و مالشان مىبريد ، كه چرا در اقرار دادن به خدا و رسول بر ما بيفزودهايد ؟ و
هامش
( 1 ) . اصل : با .