تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
كسى از پى كار بنشيند و يا در چيزهاى مخاطره دخل كند و گويد توكل و اعتماد بر خداى تعالى كردم . و اگر چنين كند ، بىروزى بماند و يا در بلايى افتد كه از جهت خودش بود .

فصل : در امر معروف و نهى منكر

بدان كه امر به معروف فرمودن بود به نيكى ، و نهى منكر از ناشايست بازداشتن بود . و بر هر عاقلى اين هر دو چيز واجب بود ، و آنچه فريضه بود بدان فرمودن سنت بود و از هر منكرى و ناشايستى بازداشتن فريضه بود . مصطفى ( ص ) گويد كه به نيكى فرماييد اگر چه خود نكنيد ، و از ناشايست بازداريد اگر چه خود بازنايستاده باشيد ، و تا سه شرط حاصل نيايد امر به معروف و نهى از منكر واجب نباشد : اول ، بايد كه معروف را از منكر بازشناسد تا از سر جهل نفرمايد . دوم ، بايد كه داند يا گمان برد كه سخنش تأثير كند و سودمند آيد . سوم ، بايد كه داند كه بدان زيانى به وى يا به مؤمنى ديگر نرسد ، و در آن حال يا به وقتى ديگر ، و اگر در شهرى يا در محله‌اى منكرى رود [ و ] مردم آن شهر يا محله دانند و خاموش باشند ، با وى در بزه آن مشارك باشند . و خداى تعالى گفت يوشع بن نون ( ع ) را ، كه من از فلان قوم چهل هزار نيك مرد و شصت هزار بد مرد را هلاك خواهم كرد . گفت : ملكا نيكان چه كرده‌اند ؟ گفت : زيرا كه نيكان از بهر من بر بدان خشم نمىگيرند ، و با ايشان نشست و خاست « 1 » مىكنند ، و در ميان ايشان دادوستد و كرد و خورد مىرود تا بدانند كه كسى بر گناه و ناشايست مىباشد و از آن بازنمىاستد ، از آن نهى نكند و يك بار و دو بار بايد كه ستيزه كند . و چون نهى خواهد كردن و گناه نهانى را پوشيده ، پندش دهد و به هر گونه
هامش
( 1 ) . اصل : خواست .