آيد ، آن شومى آن بود ؛ قوله تعالى :
« أَنَّما يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ »
« 1 » ، يعنى هر رنجى و بلايى كه خداى تعالى بديشان رساند به شومى گناه بود . و اينچنين در قرآن بسيار است ، از بىامانتى و نامعتمدى .
و از مصطفى و امامان ( ع ) آمده است كه بنده را تا به آخرت رسيدن در دنيا ، به هر گناهى چه شومى رسيد .
بىنمازى ، روزى را تنگ كند و هيچ كارش راست نياورد .
و نادادن زكات ، خشكى سال و قحط آورد .
و زنا كردن ، مذلت و درويشى آورد و زندگانى را بكاهاند .
و از خداى تعالى غافل بودن ، علت و بيمارى آورد .
و در غم آخرت نبودن ، چون از خواب برخيزد غمهاى گوناگون آورد .
و سوگندهاى به دروغ و هرزه خوردن ، سراها به مرگ ويران كند ، و آنچه بدين ماند كه گفتنش را كتابى به كار آيد ، و جا و بقعهء آن شوم بود كه در اصل غصبى بود .
و هر آنجا كه خير در وى بيشتر بود ، مباركتر بود .
و آزموده شده است كه هر كه در داشتن سراى و خانومان اسراف بيشتر كند ، آنجا كمتر بماند . و چون حال چنين باشد كه گفته آمد ، نبايد كه مردم به صلاح را و بهايم را و جايگاه را - كه حلال باشد و آنچه بدين ماند - شوم دارد ، و بايد كه هر دشوارى و مانند آن از غفلت و كردار خويش داند .
و آوردهاند كه هر كه در كارى يا در نوعى از تجارت روزىمند ، نبايد كه كارى ديگر يا نوعى ديگر از تجارت بر دست گيرد كه مصلحت وى در آن بوده باشد .
اما توكل آن بود كه كسى به وجهى از آن وجوه - كه خداى تعالى پديد كرده است - طلب روزى كند و بكوشد و در كارها بيدار بود كه خداى تعالى فرموده است و اعتماد و توكل بر خداى تعالى كند ، اگر راست آيد و فراخ روزى بود خداى تعالى را شكر كند ، و اگر به خلاف اين بود قانع و خرسند شود كه مصلحت وى چنان بود . و توكل نه آن باشد كه
هامش
( 1 ) . مائده / 49 .