« أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ »
« 1 » و همچنين دعوى كند كه وى به جادويى تواند كه ميان مردم دوستى و دشمنى افكند و كس را به ديگرى مايل گرداند و كس را با فسون و حيلهها بيمار گرداند و بميراند و تندرست كند و خواب و ديگر چيزها بر وى بندد ، و جز از اين كارها كه وى داند كه دروغ مىگويد ، و از بىدينى بر نادانان افسوس مىدارد ، زيرا كه جز از خداى تعالى بىآنكه چيزى در خورد كسى دهد يا چيزى بر وى زند ، نتواند كه رنج يا منفعت رساند ، و بىآنكه ميان مردم بدگويى كند نتواند كه دشمنى افكند ، و بىآنكه يكى را بستايد و نيكش گويد و فضيلتهاى نيكش برشمرد و صفت و خوى و ديدارش پيدا كند ، نتواند كه دوستيش در دل كسى افكند .
و ديگر ، معلوم است كه مال پادشاهان را بيشتر بود ، و دشمنى ميان ايشان سختتر بود اگر جادويى را حقيقتى بودى ، مال خرج كردندى تا جادويى به حربش در زير زمين نهادن و كوهها بر چيزى زدن بىجنگ و خون ريختن پادشاه ديگر را هلاك كردى . و هر گه خلق را دشمن راهزن پديد آمدى ، همچنين كردى تا خلق رسته شدى .
و منجم آن بود كه گويد چون فلان ستاره به فلان جاى رسد ، چنين و چنين بود و بر سر وى چنين و چنين آيد . و منجم بود كه خواهد كه فرا مسلمانان نزديكتر بود اين چيزها را به خداى تعالى بازبندد ، و گويد چون فلان ستاره به فلان جاى رسد خداى تعالى چنين و چنين كند .
و منجم اول كافر بود و دوم جاهل و نادان ، زيرا كه به حجت و دليل درست شده است كه عالم را صانعى هست كه حال گردان و پيدا كنندهء حادثهاست ، و خون ريختن و فتنه انگيختن از مردم بد بود .
و ديگر ، خداى تعالى در كردار خويش مخيّر است ، و هر چه كند آنگاه كند كه مصلحت باشد ، نه آن وقت كه فلان ستاره به فلان جاى رسد .
و ديگر ، اگر گويند كه ستارگان قديمند ، از اسلام بيرون روند .
و ديگر ، گويند خداى تعالى ايشان را آفريده است ، پس چون مىشايد كه خداى
هامش
( 1 ) . سبا / 14 .