معلوم است كه مصطفى ( ص ) حرام كردى خون و مال آن كس كه به زبان اقرار دادى به خدا و رسول ، اگر چه در دل منافق بودى . پس آن كه اندر اين اقرار بر هر كس بيفزوده باشد ، چگونه خون و مالش حلال باشد ؟ هر عاقلى كه در كار تعليميان نگرد ، گمان برد و ابهامش افتد كه ايشان آنچه به زبان مىگويند به دل ندارند ، و اندر اين كه مىكنند « 1 » مقصودى ديگر مىجويند .
فصل : در چيزها [ يى ] كه دانستنش واجب بود تا دين و اعتقاد را به سلامت دارد از باور داشتن چيزها و هرزها كه بسيار كس را از آن به كفر كشد
قوله تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ »
« 2 » تا آخر ؛ يعنى جز از خداى تعالى و آن كس كه خداى تعالى وى را خبر دهد ، كس نداند بيقين كه قيامت كى بود ؟ و چون نشانهايش پيدا شود ، ظن و گمان حاصل آيد و كس بيقين نداند كه باران كى بارد و كجا بارد و چند بارد ؟
و كس بيقين نداند كه آبستن در شكم نرينه يا مادينه و زنى كه بسيار وقت بار گرفته باشد و نشانهاى چند به عادت كرده ظنى و گمانى برد ، روا بود كه به خلاف آن بود كه وى پندارد .
و كس نداند كه در آينده چه آيد و چه پيش آيد و بر سر خلق چه رود ؟ و كس نداند كه زندگانى چند يابد ؟ و كى بيمار و كى تندرست باشد ؟ و كى شاد و كى غمگين شود ؟ و كى ميرد و كجا ميرد ؟ و كس در دل چه دارد ؟ و چيزى كه ضايع شود ، بىآنكه شود يا بيند نداند كه كه دارد ؟ و هر كه به دانستن اين چيزها دعوى كند و آن كه وى را باور دارد ، قول خداى را به دروغ داشته باشد و پيغمبران را در معجز آوردن متهم داشته باشد . و از همه خلق اين دعوى ، منجم و جادو كند . و كار جادو همه تلبيس و زرق و دستان و حيله بود تا بىرنجى قوتى به دست آورد . و كس بود كه گويد كه با وى ، ديو و پرى است كه وى را چيزها معلوم گرداند ، و خداى تعالى مىگويد كه ديو و پرى غيب نداند ، چنان كه گفت :
هامش
( 1 ) . اصل : مىكشد .
( 2 ) . لقمان / 34 .