عاجز و بيچاره يابد ، زيرا كه اگر به حجت خبر آورد آنگه ، به محمد ( ص ) نگويد چگونه به خبرش كار كند ؟ و اگر به نظر و انديشه مشغول شود و اندر معجز مذهبش باطل گردد ، چنان كه گفته آمد .
سؤال : اگر گويند معلوم است كه مصطفى ( ص ) سيزده سال به مكّه و ده سال به مدينه ، خلق را به كلمهء « لا إله الّا اللّه » و
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
« 1 » تعليم مىكرد ، « 2 » پس هر كه گويد طريق دانستن خداى تعالى تعليم نيست ، مصطفى ( ص ) را به هرزهگويى داشته باشد ؟
جواب گوييم كه مصطفى ( ص ) به تعليم آن كلمات از خلق چيزى مىخواست يا نمىخواست ؟ اگر گويد كه نمىخواست به هرزه كارش باشد ، و اگر مىخواست از چهار وجه بيرون نباشد :
يا آموختن اين كلمات مجرد مىخواست . و معلوم است كه مشركان به روزى اين كلمات بياموختند و بدين قدر مصطفى ( ص ) از ايشان خرسند نيامد .
و يا اقرار دادن مىخواست بدين كلمه . و معلوم است كه منافقان اقرار دادند بدين كلمات و وى بدين قدر نيز راضى نبود .
و يا مىخواست كه به دل اقرار دهند بدين كلمات . و معلوم است كه مقلدان بدان اقرار دهند و با اين همه اندر آن فايده نباشد .
پس بنماند الّا كه مصطفى ( ص ) به تعليم اين كلمات مىخواست كه ايشان را در انديشه كردن ، علم به هستى خداى تعالى و صفاتش حاصل آيد . و اگر از شنودن اين كلمات و تعليمش و آموختنش آن حاصل شدى ، واجب بودى كه مشركان و منافقان و مقلدان را حاصل بودى ، زيرا كه ايشان مىشنيدند و ياد مىگرفتند و تعليمش مىديدند .
پس چون مصطفى ( ص ) در آن چندين سال در طلب آن بود كه ايشان را از سر انديشه و عقل آن علم حاصل كنند ، لازم نيايد كه هرزهكار بوده باشد و هرزهكاريش و گزاف
هامش
( 1 ) . اخلاص / 1 .
( 2 ) . مسند امام حنبل : ج 15 ، ح 7999 ؛ صحيح مسلم : 1 / 40 .