تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
كند . و پيدا كرده آمد كه بىدانستن هستى خداى تعالى بر صفت قادرى و عالمى و حكيمى دانستن پيغمبر محال بود ، زيرا كه بسيار شخص بوده است كه دعوى پيغمبرى كرده و پيغمبر نبوده ، چون مانى و حلاج و زردشت و مسيلمهء كذّاب . اگر قول مدعى پيغمبرى پيش از دانستن پيغمبريش به راست بايستى داشتن ، پس آنان كه قول اينان به راست دانسته باشند « 1 » ، بايد كه معذور باشند « 2 » و صواب كرده باشند . سؤال : اگر گويند : خداى را بىپيغمبر توان دانستن ، پس پيغمبر را چرا بايد فرستاد ؟ جواب گوييم كه هر عاقلى به اتفاق به وجوب بعضى واجبات عالم بود آنكه شنود ، چون راست گفتن و شكر منعم كردن و امانت نگاه داشتن ، و همچنين تقبيح بعضى مقبحات عالم بود آنكه شنود ، چون دروغ گفتن و ظلم كردن و به هرزه مشغول . و هر آنچه جز اين باشد هيچ عاقلى را فرا دانستن آنكه مصلحت وى اندر كدام است ، و همچنين مفسده در كدام است ، و حلال و حرام و قضا و احكام و وعد و وعيد چون سؤال قبر و زندگانى از پس مرگ و حساب و سؤال و ترازو و جريده‌ها و كردارها و دانستن عقاب و تفاصيل ثواب و آنچه بدين ماند كه از پيغمبر دانسته شود . و ديگر ، امام پيغمبر بسيار بود كه در يافتن حق لطف باشد . و اين آن بود كه هر گروهى به قول مضلّى اعتقادى فرا بسته باشد و بر آن مىزايند و بر آن مىروند ، و اگر چه از محقّى دليل و حجت شنوند بر ايشان دشوار آيد آن ضلالت از دست بداشتن . پس چون پيغمبرى يا امامى بينند ، فرا دانستن حق نزديكتر باشند . و از بهر اين است كه به سبب وجود پيغمبر ، چندين هزار خلق به حق رسيده است كه اگر وجود پيغمبرى نبودى نرسيدى . و چون چنين باشد ، رسالت پيغمبر در حق ايشان لطف باشد و خداى تعالى لطف بازنگيرد . سؤال : اگر گويند : عاقل چون خدا را دانسته باشد ، پيغمبريش به چه كار آيد ؟ جواب گوييم : از بهر اين چيزها كه گفته شد . و ديگر گوييم كه نزديك شما عاقل
هامش
( 1 ) . اصل : باشد . ( 2 ) . اصل : باشد .