فصل : در سؤالهاى تعليميان
بدان كه هر كه اينچه گفته آمد از سر عقل و انديشه دريابد ، او هر آن سؤالى كه تعليمى آورد به چيزى ندارد . و به گفتار ايشان آن كس فريفته شود كه مذهب از سر شنودن فرا گرفته باشد ، و عاقل چون سؤال ايشان شنود ، جواب اول بايد كه آن دهد كه گويد تعليميان را كه سؤال كه آوردهايد الزام پنداريد ، از سر عقل و انديشه بيرون آوردهايد ؟ يا از معلمى صادق شنيدهايد ؟ گويند كه معلم صادق شنيدهايم ، زيرا كه معلوم است كه هيچ پيغمبر مرسل يا امامى معصوم اين سؤالات - كه تعليميان مىآرند - نگفته است .
سؤال : اگر گويند : از سر عقل و انديشه بيرون مىآوريم .
جواب گوييم : كدام عاقل بود كه عقل و انديشه به كار دارد و خواهد كه عقل و انديشه را باطل گرداند . و قاعدهء تعليميان خود همين است كه پيوسته در انديشه كردن رنج مىبرند ، و هرزهها فراهم مىآورند و از بىشرمى مىگويند كه نظر و انديشه به كار نيايد .
و ديگر ، تعليميان را گويند كه حال اين سؤالها كه مىآريد از دو بيرون نباشد : يا مىخواهيد كه به مجرد گفتار شما كار كنيم ، و معلوم است كه هيچ عاقل اين نكند و اگر كند پسنديده نباشد . و يا مىخواهيد كه در سؤالهاى شما انديشه كنيم و چگونگى مذهب شما بدانيم . و چون چنين باشد كدام عاقل بود كه در بطلان و انديشه سؤال كند ، و خصم را در سؤال به انديشه فرمايد ، و خواهد كه مذهب خويش به انديشه فرمايد .
سؤال : اگر گويند كه قول پيغمبر بايد شنود يا نبايد شنود ؟
جواب آن است كه خداشناس را ببايد شنود ، و خدانشناس را اول خدا ببايد شناخت ، و پيغمبرى پيغمبر پس از قولش ببايد شنودن .
و ديگر ، چون عاقل پيغمبرى پيغمبر بدانسته باشد ، بايد كه همه آن كند و آن گويد و آن شنود و بدان نگرد و بدان گيرد و آن خورد و آنجا رود و آن انديشه كند و آن آموزد كه پيغمبر فرموده است ، و ليكن پيش از دانستن پيغمبر بر هيچ كس نباشد كه به قول وى كار