تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
كار نيست ، و جمله بدان شايد كه دليل هستى وى كنند ، پس بايد كه قول تعليميان به جاى خويش نباشد . ديگر سخت و روشن است و پيداست ، كه كسى را كه انديشه و تأمل كند ، آن است كه هر آنچه از خداى تعالى نيكو بود كه بر نادانستن آن ملامت كند پيش از آنكه پيغمبر فرستد ، بايد كه عقل را فرا دانستن آن طريق باشد . و هر آنچه از خداى تعالى نيكو بود كه بنده را بر نادانستن آن ملامت كند پيش از آنكه پيغمبر فرستد ، بايد كه سمع و تعليم طريق دانستن آن بود . و معلوم است كه خداى تعالى اهل جاهليه را بر ناشناختن خدا و صفاتش نكوهش مىكند ، آنچنان كه در قرآن مجيد است به چندين جايگاه ، و هيچ كس را از ايشان نكوهش نكرد بر نادانستن شرعيات كه پيغمبر آورد . پس ، بايد كه ميان اين و آن فرقى بود . دليل ديگر ، آن است كه ما مىگوييم كه دانستن پيغمبرى پيغمبران بىدانستن خداى تعالى محال بود . و آنچه روشن كرده‌اند اين را عاقل انصاف دهنده را آن است كه چون شخصى دعوى پيغمبرى كند ، عاقلى كه خداى را نداند ، گفتن آن شخص اندر شناختن خداى تعالى بىدانستن پيغمبريش نپذيرد ، و اگر پذيرد مقلد باشد . و دانستن پيغمبرى بىآوردن آوردن معجزى - كه خلق را از آوردن مانند آن عاجز گرداند - حاصل نيايد ، و اين معجز ناچار از قبل خداى تعالى بود . پس عاقل تا معجز بنداند ، علم پيغمبرى آن شخص حاصلش نيايد ، و مىبايد كه آن عاقل داند كه از اين شخص دروغ گفتن نيايد ، و اين نيز آنگاه بداند كه علمش حاصل آيد به آنكه خداى تعالى عالم ذات است و غنى بر حقيقت است و احكم الحاكمين ، پس بداند كه وى دروغ زن را پيغمبرى نفرستد . چون چنين باشد ، تا علم به هستى خداى تعالى و به قادرى وى - كه معجز تواند كردن - و علم به عالمى وى - كه جز معصوم را به پيغمبرى نفرستد - و علم به بىنيازى وى - كه به دروغ گفتنش حاجت نباشد - حاصل نكند ، علم به پيغمبرى آن شخص حاصل نيايدش . و چون دانستن پيغمبر چنين باشد ، هستى خداى تعالى چگونه به مجرد قول پيغمبر حاصل آيد ، بىآنكه پيغمبرى وى بداند ؟ و اگر بىدانستن اين هر سه صفت قادرى و عادلى و حكيمى ، دانستن پيغمبرى پيغمبر و صدقش ممكن بودى ، با اين صفات نيز به قول وى