نيايد ، و تصرف خلق بيند ، و چون يافتن و دوختن و بستن و گشودن و آمدن و رفتن و خفتن و گفتن ، و آنچه بدين ماند ، آن اسماعيليان را محال مىآيد و منكر مىشناسند كه اين عاقل را انديشه افتد ، در آنكه اين تصرفات خلق بىايشان محال بود ، پس آنكه عجيبتر و محكمتر است ناچار بايد كه بىكردگارى پديد نيايد ، چنان كه بىشناختن پيغمبر و بىشنودن - كه پيغمبر فرموده است - محال بود كه كس شرع داند ، چون نماز و روزه و آنچه بدين ماند .
به قول اسماعيليان ، همچنين محال بود كه بىشناختن پيغمبر ( ص ) كسى را انديشه افتد اندر آنكه حالها كه بر عالم مىگردد ، ناچار حال گردان بايدش و منجم و فلسفى و طبيعى از آنجا كه دانستند كه هيچ چيز به خودى خود نگردد ، هر يكى مؤثرى فرا داشت .
و همچنين براهمى با آنكه فرستادن پيغمبر محال گويد ، اعتقاد بسته است كه عالم با صانعى مىبايد . پس چون بنگرد ، و هر يكى از اينها انصاف بهتر مىدهد كه اسماعيلى كه دعوى مسلمانى مىكند ، و چون وى را گويند در انديشه فايدهاى بود يا نه ؟ نگويد كه نبود ، زيرا كه نظام كارها به انديشه تمام شود . و چون در انديشه فايده بود ، حال آسمان و زمين و آنچه در ميان آن است از دو بيرون نبود ، بايد كه آن به دليل شايد ، بر آنكه وى را صانعى و پيداكننده هست ، يا بر اين چنين دليل نبود . اگر گويد كه اين چيزها دليل نبود ، لازم آيد كه خداى تعالى در آفريدن آسمان و زمين و آنچه در ميانشان است عابث و هرزهكار بود ، و آنچه گفت :
« أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 1 » و قوله :
« فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ »
« 2 » و قوله :
« فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ »
« 3 » و قوله :
« وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ »
« 4 » و آنچه بدين ماند كه دشوار شمرده آيد ، جمله دروغ و بىفايده بود . اگر اين آيتها درستند « 5 » و خداى تعالى در آفريدن آسمان و زمين و آنچه در آن است عابث و هرزه
هامش
( 1 ) . اعراف / 185 .
( 2 ) . عبس / 24 .
( 3 ) . طارق / 5 .
( 4 ) . ذاريات / 21 .
( 5 ) . اصل : درستاند .