تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
اينچنين قطع كردن تجاهل بود ، زيرا كه عادت رفته است و خداى اينچنين كند آنجا كه خواهد ، و آنجا كه نكند بر سبيل قطع خارق عادت بود و نشان معجز بود . و اسماعيليان اين را در حق امام روا ندارند و بر اماميه در روا داشتن اين تشنيع زنند . و ديگر ، معروف است كه اسماعيل بن جعفر پيش از پدر از دنيا رفت . چون صادق ( ع ) را وفات رسيد ، محمد بن اسماعيل كودك بود . و امام تا فرزند خويش بيند ، بر فرزند فرزند - كه كودك بود - نصّ نكند . و اندر كتابى درست و معتمد يافتيم كه مذهب اسماعيليه از پس وفات محمد بن اسماعيل آورده‌اند ، و در آن وقت امام موسى ( ع ) در زندان هارون الرشيد بود . و غلامى بود محمد بن اسماعيل را نامش مبارك . و مردى از فارس بود اندر آن زمان ، به نزديك محمد بسيار شدى . پس كتابى بيرون آورد و خود با هم آورده بود و به فلسفه آميخته ، « 1 » و مبارك را چنان نمود كه از محمد بن اسماعيل فرا گرفته ، و سه پسر داشت يكى را با مبارك سوى مغرب فرستاد ، و دوم به خراسان ، و سوم دهى در ولايت رى و دعوى مىكردند و اين مذهب را فراهم آوردند . و هيچ كس نتواند از اسماعيليان كه خلاف اين از سر حجت و دليل معلوم گرداند .

فصل

بدان كه اسماعيليان خود را تعليميان نام كرده‌اند . اين ، آن است كه اگر عاقلى بود كه هنوز پروردگار خود را ندانسته باشد ، پس آسمان بيند چنين بلند بركشيده ، و چندين عجايب در وى پيدا كرده و به چندين مشعلها بياراسته ، و بر آمدن و فرو رفتن ستارگان هر روز به جايى ديگر ، و ماه و آفتاب با چندين منافع ، و شب و روز و تابستان و زمستان و سرما و گرما و ابر و باران و زمينى بيند چنين پهن بازگرفته ، و از وى به هر مدتى نباتى ديگر و هر روز لونى ديگر مىرويد ، و اشجار و اثمار و حيوانى با صور و اشكال مختلف و بيشتر از اين چيزها كه بنويى از پس يكديگر پديد مىآيد ، و آنچه بدين ماند كه شمرده
هامش
( 1 ) . كتابى كه خود تأليف كرده و به فلسفه آميخته بود . م
رسائل فارسى جرجانى ( فارسى ) — صفحة 112 | ضياء الدين جرجانى