قدر فهم ايشان به عبارتى بعيد « 1 » تعبير كردهاند ؛ بعضى به صورت ، و بعضى به حضور ذات ، و ديگران به الفاظ ديگر . در اين رساله از اين مسأله بر همين « 2 » قدر اكتفا شود ؛ زيرا كه تفصيل آن ، مناسب اين نيست .
فصل چهارم « 3 » در علم او - سبحانه - به جزئيّات
بدان كه در علم او - تعالى شأنه - به جزئيات ، نزاع ديگر است « 4 » و آن ، چنان است كه حكما گويند كه « 5 » : علم به جزئى به دو نحو تواند « 6 » بود :
يكى آنكه از وجود او حاصل شود ؛ چنان كه شخصى را بينيم و « 7 » يا آوازى را شنويم « 8 » ؛ چه نفس اين ديدن و شنيدن « 9 » ، علمى است به آن چيز كه از وجود حاصل « 10 » شده ، و متغيّر است به تغيّر او ؛ زيرا كه پيش از آنكه آن چيز موجود ، حاضر باشد « 11 » در پيش چشم و گوش ، ديدن و شنيدن حاصل [ نشود ] ، و بعد از آن كه آن معدوم يا غايب گرديد ، آن ديدن و شنيدن « 12 » باطل شود ؛ پس اين ديدن و شنيدن كه علمى است خاص ، و همچنين هر علمى كه مثل اين باشد ، آن را علم به وجه جزئى گويند ؛ زيرا كه مخصوص حال وجود « 13 » و حضور اوست و قبل و بعد از آن نيست .
دوّم آنكه از وجود او حاصل نشود ، بلكه از علّت او حاصل شود ؛ چه هرگاه كسى را علم به علّت و سبب چيزى به هم رسد ، بالضروره علم به آن چيز « 14 » به هم
هامش
( 1 ) . ب : « بعيد » ندارد .
( 2 ) . ب : « به همين » .
( 3 ) . ب : « فصل چهارم » ندارد .
( 4 ) . الف : « هست » .
( 5 ) . ب : « كه » ندارد .
( 6 ) . ب : « مىتواند » .
( 7 ) . ب : « و » ندارد .
( 8 ) . ب : « آوازى بشنويم » .
( 9 ) . الف : « و شنيدن » ندارد .
( 10 ) . ب : « چيز از وجود او حاصل » .
( 11 ) . ب : « آن چيز حاضر و موجود شود » .
( 12 ) . الف : « حاصل و بعد از آن . . . آن ديدن و شنيدن » ندارد .
( 13 ) . ب : « حال و وجود » .
( 14 ) . ب : « چيز » ندارد .