فصل دوّم « 1 » در كيفيت صفات الهى - تعالى شأنه -
بدان كه صفات الهى دو قسم است : يكى صفات سلبى ؛ و مراد از اين ، سلب و نفى هر چيزى است كه لايق و سزاوار جناب او نباشد ؛ چون نفى جوهر بودن و عرض بودن ، و زمان و مكان ، و وضع و رؤيت « 2 » ؛ و مجملا هر چه مشتمل بر عيب و قصورى باشد « 3 » .
دوّم ، صفات « 4 » ثبوتى ؛ و مراد از اين ، صفتى چند است « 5 » كه مفهوم آنها سلب چيزى نيست ، بلكه ثبوت است ؛ چون دانستن و توانستن و امثال آن ؛ و آن « 6 » نيز دو قسم است : يكى صفات اضافى كه مفهومشان محض اضافه و نسبت است به غير ؛ چون رزّاقيّت كه مفهومش رزق دادن « 7 » است به بندگان ؛ دوّم « 8 » ، صفات حقيقى ؛ كه اصل مفهومشان نسبت به غير نيست ؛ اگر چه بعضى از آنها نسبت « 9 » به غير عارض شود ؛ چون حيات و بقا كه به « 10 » معنى زندگى و بودن است و چون سمع و بصر « 11 » كه به معنى بينايى و شنوايى است ؛ چه كسى كه چشم و گوشش صحيح است و كر و كور نيست ، اگر چه چشم بپوشد و نگاه نكند ، « 12 » و در حالى « 13 » كه آواز و صدايى نباشد ، صادق است كه بينا و شنواست با اينكه « 14 » در اين حال بخصوص چيزى را « 15 » نمىبيند و نمىشنود ؛ و چون چشم را بگشايد و آوازى به هم رسد ، بالفعل مىبيند و مىشنود « 16 » ؛ پس اصل بينايى و شنوايى صفتى است كه محض مفهومش اضافه نيست و ديدن و شنيدن بالفعل اضافه و نسبتى است كه عارض آن مىشود ؛ پس
هامش
( 1 ) . ب : « فصل دوم » ندارد .
( 2 ) . الف : « وضع و غيره و رايت » .
( 3 ) . الف : « كه باشد » .
( 4 ) . الف : « صفاتى » .
( 5 ) . الف : « صفت چندى است » .
( 6 ) . ب : « اين » .
( 7 ) . ب : « مفهومش همين رزق دادن » .
( 8 ) . ب : « و دوّم » .
( 9 ) . الف و ب : « آنها را نسبت » .
( 10 ) . ب : « به » ندارد .
( 11 ) . ب : « بصير » .
( 12 ) . ب : « نكند » ندارد .
( 13 ) . ب : « در جايى » .
( 14 ) . الف : « باينكه » .
( 15 ) . ب : « را » ندارد .
( 16 ) . ب : « و چون چشم را . . . بالفعل مىبيند و مىشنود » ندارد .