تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
ذات خدا مرتسم « 1 » است و به اين صورتها چيزها را مىداند ؛ چنان كه ما تصور چيزى كنيم و صورت او در ذهن ما حاصل شود و به اين وسيله او را دانيم . دوّم اينكه ذوات اشيا خودشان در پيش خدا حاضرند و از اين جهت علم به آنها دارد ؛ و حق اين است كه اين دو مذهب و ساير مذاهب كه ذكر آنها نكرديم ، ظاهر آنها همه باطل است ؛ چه اگر علم او - تبارك و تعالى - به اشيا به وسيلهء صورت آنها يا ذوات آنها يا مجملا به وسيلهء چيزى ديگر « 2 » كه غير محض ذات اوست باشد ، لازم آيد كه آن ذات غنى قديم « 3 » به محض ذات خود كه « 4 » هيچ چيز با او نيست و همه چيز از او منتفى است ؛ اشيا را نداند و جاهل باشد ؛ بلكه علم نيز چون ساير صفات حقيقى عين ذات اوست به همان معنى كه گفته شد ؛ يعنى به محض ذات خود همه چيز « 5 » را مىداند به تفصيل و بىاشتباه ؛ به حدّى كه هيچ چيز ، نه كلّى و نه جزئى ، و نه روحانى و نه جسمانى ، از علم او بيرون نيست ؛ پس همان ذات « 6 » خودش علم است به همه « 7 » چيز بىاينكه حاجت به هيچ چيز غير او باشد ؛ و مراد محقّقان حكما و متكلّمين همه ، همين است و آنچه به ظاهر از كلام ايشان فهميده مىشود مرادشان « 8 » نيست ، اگر چه اتباع ايشان غافل شده و سبب نزاع « 9 » و جدال گشته‌اند . امّا چون فهميدن اين معنى بر طبع مبتدى خالى از اشكال نيست ، چه ذات مقدّس او چون هيچ گونه تركيب در او نيست و واحد محض است ، پس هرگاه همان ذات ، خودش علم به اشيا باشد ، لازم آيد كه به يك علم معلومات بسيار دانسته شود ، پس لا علاج محقّقان چنان كه به تعليم الهى و انبيا و ائمّهء هدى - صلوات اللّه عليهم « 10 » - عادت ايشان است ، در تعليم مبتديان از باب تشبيه و مجاز ، هر طائفه ، به
هامش
( 1 ) . الف : « در ذات چند مرتسم » . ( 2 ) . ب : « ديگر » ندارد . ( 3 ) . ب : « ذات عين قديم » . ( 4 ) . الف : « كه » ندارد . ( 5 ) . ب : « چيزها » . ( 6 ) . ب : « ذات » ندارد . ( 7 ) . الف : « است كه به همه » . ( 8 ) . الف : « مىشود و مرادشان » . ( 9 ) . الف : « سبب حدوث و نزاع » . ( 10 ) . ب : « صلوات اللّه عليهم » ندارد .