اصل اين صفت از قسم صفات حقيقى است و اضافه كه عارض آن شده از قسم صفات اضافى ؛ و از اين قبيل است « 1 » علم و قدرت وجود و اراده و اختيار .
چون اين جمله دانستى ، بدان كه قدماى متكلمين در صفات الهى - تعالى شأنه - خلافها كردهاند و ناشايست چند گفتهاند كه ذكر آنها مناسب نيست در اين رساله .
امّا اكثر محقّقين متكلّمين « 2 » و حكماى الهيّين اتّفاق كردهاند بر اينكه جناب مقدّس الهى منزّه است از هر چه متضمّن عيبى و مشتمل بر نقصى باشد ؛ و همچنين متّفقند بر اينكه صفات اضافى زايدند « 3 » بر ذات او ؛ چه مفهوم اينها محض اضافه است ؛ پس بالضروره عين ذات نتوانند بود ؛ و ايضا متّفقند بر اينكه صفات حقيقيه « 4 » غير علم و قدرت ، عين ذات مقدّسند ؛ به اين معنى كه آن ذات متعالى در حيات و بقا و امثال آنها محتاج به صفتى غير محض خود نيست ؛ بلكه به محض ذات مقدّس خود باقى و زنده است و صاحب « 5 » كمال است و در همه صفات كمال از هر چه غير اوست مستغنى است ؛ امّا « 6 » در علم و اختيار خلاف كردهاند و نقل احوال ايشان در اين دو وصف « 7 » ، در سه فصل ، ان شاء اللّه تعالى « 8 » ذكر شود .
فصل سيّم « 9 » در كيفيت علم او - عزّ و جلّ - « 10 »
بدان كه در علم الهى چند مذهب شده و مشهورترين آنها دو مذهب است :
يكى آنكه « 11 » علم او - تعالى شأنه - به اشيا به اين نحو است كه صورتهاى آنها در
هامش
( 1 ) . ب : « است » ندارد .
( 2 ) . الف : « در صفات الهى - تعالى شأنه - خلافها . . . امّا اكثر محقّقين متكلّمين » ندارد .
( 3 ) . ب : « زايد است » .
( 4 ) . ب : « حقيقى » .
( 5 ) . ب : « ذات مقدّس ، زنده و باقى و صاحب » .
( 6 ) . ب : « غير اوست و امّا » .
( 7 ) . ب : « صفت » .
( 8 ) . الف : « تعالى » ندارد .
( 9 ) . ب : « فصل سيم » ندارد .
( 10 ) . الف : « علم از عزّ و جلّ » .
( 11 ) . ب : « اينكه » .