و اگر مىدانست و دانسته نماز را تمام كرد يا روزه گرفت ، روزه را قضا كند و نماز را اعاده كند ، خواه وقت باقى باشد و خواه نه .
مسألهء سيم : اگر وقت نماز در حضر باشد و نماز نكرده به سفر رود و نماز را در سفر كند قصر بايد خواند و اگر اوّل وقت در سفر باشد و نماز نكرده به حضر داخل شود ، نماز را تمام كند .
مسألهء چهارم : اگر در سفر نماز فوت شود و در حضر قضا كند ، قصر بخواند . و اگر در حضر فوت شود و در سفر قضا كند ، تمام كند .
مسألهء پنجم : اگر در جايى قصد اقامت كرده باشد و از آنجا نه به قصد سفر ، بلكه براى مطلبى و حاجتى به قدر دو فرسخ يا سه فرسخ حركت كند و باز به همان موضع عود كند ، اقامتش باطل نشود و محتاج به تجديد اقامت نباشد ، بلكه تا در آنجا هست نماز را تمام كند ، اگر چه همين يك نماز باشد ، چنان كه در حضر بعينه بىتفاوت . زيرا كه محلّ اقامت مثل وطن است و كسى را در اين خلافى نيست و حضر و اقامت را هيچ چيز باطل نمىكند مگر سفر و سفر كمتر از هشت فرسخ نشود ، كه اوّل مرتبه مقصور باشد و ظاهر است كه اين حركت دو فرسخ و سه فرسخ سفر نيست . پس اقامت به آن باطل نشود و چون اقامت باطل نشود ، قصر نتوان كرد ؛ و هر كس خلاف اين گفته ، اشتباه كرده .
مسألهء ششم : اگر كسى پيش از ظهر به سفر بيرون رود چون به حدّ ترخّص برسد ، حرام است روزه گرفتن ، و اگر بعد از ظهر بيرون رود ، روزهء همان روز را تمام بگيرد مجزى است .
و اگر پيش از ظهر داخل وطن يا داخل محلّى كه قصد اقامت دارد شود ، پس اگر پيش از داخل شدن افطار نكرده باشد ، همان روز را روزه بگيرد و مجزى بود و اگر پيش از داخل شدن افطار كرده باشد ، چون داخل شود تتمهء همان روز را امساك كند
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص٣١٦