از ما بردار كه ايمان مىآوريم ، پس خدا بر ايشان رد نموده [ و گويد ] كه در آن وقت ايمان خواهند آورد ! و حال اينكه رسولى كه حقيقت ايمان و احكام را به دلايل واضح و ظاهر براى ايشان بيان نموده به ايشان آمد و ايمان نياوردند و از آن رو گردانيدند . [ و ] در وقتى كه غشيهء وحى آن را گرفته بود ، گفتند : مجنون است .
[ در حالى كه او ] اين سخنان را از زبان من مىگويد .
پس جناب الهى در آن روز مىفرمايد كه ما امروز اندكى عذاب را از شما بر مىداريم و حجت را بر شما تمام مىكنيم و چون باز از ايمان ابا كنيد ، روز قيامت بار ديگر شما را زنده مىكنيم و در آن روزى كه بطش اكبر و غضب اعظم ما جلوه خواهد نمود از شما انتقام تمام خواهيم كشيد .
بعد از آن حضرت امام - عليه السلام - فرمود كه : اگر
« يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ »
روز قيامت باشد بعد از آن
« إِنَّكُمْ عائِدُونَ »
كه به معنى بار ديگر زنده شدن است مناسب نخواهد بود ، چه بعد از قيامت حالت ديگرى نخواهد بود . [ و امكان ] ديگرى نيست كه ايشان عود به حيات توانند نمود .
و ايضا از اهل نبوت - صلى اللّه عليهم - ، روايات متعدده آمده در بسيار كتابهاى معتبر از جمله شيخ صدوق در رسالهء عقايد ذكر كرده كه هر چه از امم سالفه و در بنى اسرائيل واقع شده ، همهء اينها مثل به مثل البته در اين امّت واقع مىشود ، چنان كه عزير پنجاهساله بود و خداى تعالى او را ميراند ، بعد از صد سال كه مرده بود زنده فرمود « 1 » . و اين حكايت را در تفسير على بن ابراهيم و عياشى و در مجمع البيان و اكمال الدين روايت نموده [ با ] زيادى و كمى . و در بعضى [ روايات ] به نام عزير و در بعضى بنام ارميا .
حاصل مضمون اين همه [ روايات ] اين است كه : روزى آن نبىّ از خانه بيرون رفت و زنش حامله بود ، بعد از رفتن او پسرش متولد شد و اين نبى در روزى كه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 128 .