تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
هيچ كس ديگر رغبت به دين نكند و از اسلام نشان نام هم به جا نماند . به خلاف اينكه اگر جمعى انصار مىداشت ممكن بود كه با آن جماعت معارضه نمايد و هيچ كدام از اين مفاسد مترتّب نشود چه به سبب وجود اعوان ، شوكت و قوّت در ايشان و رعب و خوف در مخالفان به هم مىرسيد و آن قدر جرأت بر مخالفت نمىكردند و خود كشته نمىشدند و ديگران را نمىكشتند ، بلكه بسيار جمعى كه مرتد شده بودند توانستند ، كه بالفعل يا بالمآل به اسلام عود كنند . و ايضا چون اوايل اسلام بود آن حضرت ميان مسلم و كافر به كمال جهاد و ساير فضايل مشهور و به اين نام و نشان معروف گشته و در همهء دلها جا كرده و به گوش همه كس رسيده و بر زبانها جارى گرديده بود اگر چه فتنهء نفاق و ارتداد شايع و غالب شده ، امّا نام حق و شخص مستحق با آن شوكت و شهرت باز در ميان بود و مردم مىشناختند و در وقايع بسيار به او رجوع مىنمودند و رؤساى فتنه از او در حساب بودند . و تقاعد از محاربه آن قدر موجب انتفاى دين نبود . پس به اين اسباب مذكوره و ساير اسباب ديگر كه فهم ما به آنها شايد نرسد آن حضرت تا مدتى كه مقتضاى آنها بود تقاعد نمود و محاربه نفرمود . و با وجود اين مكرّر در محافل و مجامع خاص و عام اظهار اينكه حق اوست و ديگران باطلند مىفرمود . تا بعد از عثمان كه اگر ديگر متقاعد مىنمود به سبب طغيان عايشه و معاويه مؤدى به اين مىشد كه ايمان ديگران يكباره از ميان رود و ديگر دست كسى به آن نرسد ، و قدرى اعوان هم به هم رسيده بودند اگر چه از جهت طغيان طوفان لجّهء فتنه ، سفينهء نجات چنان كه بايست جارى نمىشد و حقّ - كما هو حقّه - از پيش نمىرفت ، اما به قدر مقدور شروع در محاربه و تجاهر به منازعه فرمود . و در زمان امام حسن و مدتى در زمان امام حسين - عليهما السلام - چون به سبب محاربات و تجاهر حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - حقّ معروف و اشهار سيوف موجب هلاك جمعى نامعدود بود ، در زاويهء مصالحه نشستند و در منازعه را
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 267 | حسن بن عبد الرزاق لاهيجى