تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
آن است . فرمود : مىدانم . گفت : پس چرا به اين راه آمدى ؟ فرمود : پيغمبر ما گفته كه هرگاه با كسى رفيق باشيد رفاقت او را خوب كنيد . چون با تو رفيق بودم و حالا جدا مىشوى به مشايعت تو آمدم . كافر به همين [ عمل آن حضرت ] مسلمان شد . حتّى اينكه حضرت امام حسين - صلوات الله عليه - وقتى كه از بسيارى جراحت افتاده بود مردى آمد كه سر مباركش را ببرد . فرمود : تو قاتل من نيستى مرا بر تو رحم مىآيد كه به كشتن من به جهنم روى . آن مرد گفت تو از دست ما به اين حال افتاده [ اى ] و هنوز بر ما رحم مىكنى . پس [ آن مرد ] رو به لشكر يزيد كرد و حرب مىنمود تا شهيد گشت . و از اين قبيل حكايات در احاديث و غير آن بسيار است ، كه هر يك شاهد عدلند به اين مدّعا . پس چنان كه تقيّه كردن حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - نظر به هر دو غايت ، نهايت مصلحت بود ، تقيّه نكردن حضرت امام حسين - عليه السلام - نيز نظر به هر دو غايت ، به مصلحت بود ، چه نفس مقدّس آن حضرت و نفوس مقدّسهء شهدا بلكه نفوس مطهّرهء ساير اهل بيت را كه در آن سفر ، آن همه تعب و تشنگى و آزار بيشمار كشيدند و در دست اعدا اسير گشتند و آن همه مذلّت و اهانت از ايشان ديدند ، اگر بقيّه‌اى از مراتب رفيعهء ايشان مانده بود به اين شهادت و انواع مشقّت تمام شد . و ايضا شهادت و هر يك از اين كدورتها به خصوص موجب ارتفاع درجات چند است كه بى آن ممكن نيست . چه هر عملى مثل نماز و روزه و غير اينها بالخاصية اجرى و اثرى دارد كه ديگرى ندارد و حضرت امام حسين - عليه السلام - نه اين بود كه چنان كه عوام گمان مىكنند غافل بود از آنچه واقع شد ، بلكه همه را مىدانست و دانسته به همين سبب كرد . چنان كه حكايات آن قضيه برهان قاطعند بر آن . از جمله همين كه بعد از آنكه آن حضرت را بسيار منع كردند از آن حركت و