دارد كه اصلا ضرر ندارد كه فهم ما از آن قاصر باشد ، و اين بعينه مثل آن است كه بعد از اثبات وجوب عدل جناب الهى و عصمت حضرت رسالت پناهى - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - اگر چيزى به نظر آيد كه خلاف آن نمايد بالضروره به قدر امكان ، تأويلى موافق يا مجملا حمل بر وجهى صحيح صادق بايد نمود .
ثانيا : [ اين جواب را به دو نحو اجمالى و تفصيلى مىتوان بيان كرد : ]
[ جواب بر سبيل اجمال ]
اما اجمالا اينكه تقيّه علّت مستقلهء ترك مجادله نيست تا وجودا و عدما مستلزم ترتّب و تخلّف آن باشد ، بلكه از جملهء مصالح و علّت ناقصه است . پس تواند كه به حسب اختلاف ساير اسباب در ازمنهء مختلفه مختلف شود .
و به وجه ديگر : مقصود از تقيّه تنها حفظ نفس يا ضبط مال نيست ؛ بلكه تقيّهء انبياء و ائمه - صلوات اللّه عليهم - فى الحقيقه براى مصلحت حال دين و احوال مسلمين و اتمام حجّت رب العالمين است و ايشان در راه خدا از سر جان و مال و عيال همه برخاسته و همه را براى فداى راه او آراستهاند ، و اين مصالح بالضرورة در ازمنهء مختلفه مختلف شوند ، و به اين سبب است كه با اينكه ارسال رسل نبوده مگر براى ارشاد عباد و جناب الهى فرموده :
« ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ »
« 1 » .
بسيار از انبياء را همينكه مبعوث گشتهاند كشتهاند ، و جناب الهى با اينكه مىدانست كه هيچ كس اطاعت ايشان نخواهد نمود و عاقبت ارسالشان سواى قتل چيزى نخواهد بود ، در ارسال و قتل هيچ كدام مضايقه نفرمود . تا حجّت او بر بندگان تمام شود و ايشان را بر او حجّتى نباشد .
« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ »
« 2 » .
و به وجه ديگر اينكه : غايت وجود انسان دو چيز است :
هامش
( 1 ) . نساء / 64 .
( 2 ) . انفال / 42 .