تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
مجروحين فرموده و اغلب اينست كه اسباب جرح را ذكر كرده‌اند . امّا رعايت دو شرط بايد نمود : يكى اينكه سبب ذكر ، عداوت و حسد و غضب و امثال اين امور مذمومه نباشد . بلكه مقصود احقاق حقّ مسلمين و اعانت مظلوم و اقامهء احكام دين باشد . دوم : زياده از حدى كه براى آن مطلب ضرور باشد ، نگويد . موضع ششم اينكه آن كس متظاهر به فسق باشد به حيثيتى كه مضايقه از آنچه مىگويند نكند ، چنان كه در مقدمهء اين رساله گذشت . اما آيا به مقتضاى اين اخبار رخصت غيبت فاسق شامل همهء فسوق اوست . اگر چه فسقى باشد كه او تجاهر به آن نكند و پنهان دارد ؟ يا مخصوص فسقى است كه تجاهر كند ؟ ظاهر عموم بعضى احاديث كه در مقدمه گذشت ، اگر چه مؤيّد قول اوّل است ، امّا صريح بعضى ديگر از اينها [ قول دوم است ] و ظاهر است كه اين احوط و اولى است . موضع هفتم اينكه كسى معروف به لقبى باشد كه دلالت بر غيبتى كند مثل اعرج و اعمى . امّا جواز اين ، مشروط است بر اينكه لقب مشهور ، اقلا پيش كسى كه مىشنود معلوم باشد و او را از ذكر آن بد نيايد و با وجود اين اگر تعبير ديگر ممكن باشد ، البته اولى است . موضع هشتم اگر عده‌اى كه حدّ يا تعزير به شهادت ايشان ثابت مىشود . مطلع شوند بر معصيت ، جايز است كه به صورت شهادت و نيّت نهى از منكر و اقامهء دين و سنّت ، در حضور [ او ] غيبت او ذكر كنند با ساير شروطى كه در آن باب در كتب حديث مذكور است . و الّا غيبت شود ، و گوينده مستحقّ حدّ يا تعزير گردد . چنانچه مروى است كه سه كس در خدمت حضرت امير المؤمنين - صلوات الله عليه - شهادت دادند به زناى مردى و گفتند : شاهد چهارم هم مىآيد . و چون در شهادت زنا ، شرط است كه هر چهار با هم شهادت دهند ، حضرت - عليه السلام - آن سه كس