مرد يك بار توهم غلط كرده ، و به اين جهت منافق و مستحقّ آتش گشته و بعد از بخشيدن نصف عبادت و صلاة و لعنت به تلافى آن گمان از آتش بيرون آمده باشد .
با اينكه بغض آن مرد هم در اين وقت فى الله و گمانش از او خروج از ايمان بود . و سبب اين نبود ، مگر همين كه در ايمان آن شيعه كه يقين و ثابت بود به لفظى كه با اين همه اجمال و اغلاق و اهمال و احتمال در غايت دقت داشت ، تزلزل و توهم كرد و جزم هم نگفت ، بلكه گفت مىترسم .
پس كسى كه به اين همه جماعت بسيار و اتقيا و عبّاد كه ايمان و ايقانشان در چند مسئلهء خلافى كه محل نزاع است ثابت و محقّق و يقينى است ، در چند مسأله از عبارتى چند كه اگر چه جمعى نمىفهمند امّا جماعتى بسيارى هم مىفهمند و شك و شبهه در آنها ندارند ، گمان چه ! كه جزم به كفر و شرك ايشان كنند و سالهاى متمادى مصرّ و مستمر باشند و اصلا پشيمان نشوند و به هيچوجه تلافى و تدارك ننمايند ، چه حال داشته باشند و چون از آتش برآيند ؟
و از جمله غرايب اينكه بعضى ميان حال آن مرد و اين جماعت فرق مىكنند به اينكه اين شيعه تقيه كرده بود و اينها را تقيه نبايد كرد . گويا اين فرق نمىدانند كه تقيه اختصاص به آن قول و آن مرد و آن حال ندارد . چه هرگاه چنان كه پيشتر گفتيم ، مراتب حقايق و معارف و همچنين مراتب افهام و عقول مختلف باشند . و احاديث بسيار از اهل بيت نبوّت و حكمت روايت گشته كه حكمت و سخن حقّ را از اهلش منع نكنيد كه بر ايشان ظلم كرده باشيد و به نااهل نگوييد كه بر حكمت ظلم مىكنيد . و مجروحان جهل و نادانى را به مرهم دوا كنند كه هر كس شفاى جراحتى تواند و نكند چنان است كه او خود آن جراحت را كرده باشد .
و ايضا در تأويل اين آيه كه
« مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً »
« 1 » فرموده كسى كه يك كس را به
هامش
( 1 ) . مائده / 32 .