تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
حقّ باشد ، طعن كنند ، خود اهل كبر و اعظم كبر باشند . چنان كه حضرت امام همام جعفر بن محمّد الصادق - عليه السلام - فرموده : « إنّ أعظم الكبر أن تسفه الحقّ و تغمض الناس » قلت : و ما تسفه الحق ؟ قال : « تجهل الحق و تطعن على أهله » ، يعنى اعظم كبر اين است كه انكار حقّ و طعن اهل حقّ كنى . و فرمود : كسى كه به قدر ذرّه‌اى كبر در دلش باشد داخل بهشت نشود . و فرمود : در جهنّم وادىاى است نامش سقر براى مستكبران ، از حرارت شكوه نمود ، جناب حقّ اذن فرمود كه يك نفس كشيد ، تمام جهنّم از نفس او سوخت . پس چنانچه گفته شد ، اوّل از روى انصاف و مهربانى و به قصد اينكه اگر حقّ ظاهر شود ، اطاعت كنند ، در سخنان يكديگر تأمل كنند تا جناب الهى به موجب وعده‌هاى خود ، هدايت به حق فرمايند . موضع سوم [ عذر ] اينكه احاديث حبّ فى الله و بغض فى الله ، موجب اجر و ثواب است مطلقا ، خواه محبّ و مبغض مقصّر باشند و خواه نه و اين بالضروره باطل است و الّا لازم آيد كه اكثر فرق ضلالت و طغيان و محاربان حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - از خوارج و اهل جمل و صفين و امثال ايشان ، همه را رسد كه گويند ما براى اينكه خلفاى ثلاثه و معاويه و يزيد و ساير رؤساى خود را ، خوب و اوليا و خلفاى خدا مىدانيم به ايشان محبت داريم و قتل و قتال مىنماييم و اطاعت و اعانتشان مىكنيم . و چون على بن ابى طالب و اولاد او را - عليهم السلام - بد و طاغى و عادى مىدانيم ، به ايشان بغض و عداوت داريم و قتل و قتال مىنماييم ، و بر تقديرى كه غلط هم كرده باشيم ، كه مثاب و مأجور خواهيم بود . چنانچه سنّيان به اين معنى احاديث ، براى مجتهد مخطئ وضع كرده ، همهء افعال معاويه و عايشه و ديگران را به آن توجيه مىكنند و ايشان را در آن كارها مستحقّ ثواب هم مىدانند ، چه جاى اينكه گمراه و كافر دانند . و ايضا هرج و مرج بسيار در ميان مؤمنان انتشار و اشتهار يابد . چه هر كس در