تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
قرآن چهار قسم است : عبارات و اشارات و لطايف و حقايق . عبارات براى عوام و اشارات براى خواص و لطايف براى اوليا و حقايق براى انبيا . پس هرگاه اين قدر اختلاف ميان مراتب افهام و مراتب حقايق باشد ، چه شود ، اگر بعضى عقول را به بعضى مراتب علم و بطون شرع اختصاص باشد ، كه ديگران را نباشد ؟ مثل سلمان و ابو ذر ، پس هر چه ايشان عظيم الشأن باشند ، چون معصوم نيستند ، تواند كه از جهت غفلت يا عادات رذيلهء قوم و قبيله و استادان و آبا و اقربا و امثال اين امور ، كه اكثر علماى اعلام و عقلاى ذوى الاحترام - تا به ساير انام چه رسد - مبتلا به آنند ، شبهه‌اى عارض شده كه باعث اين فتنه و آشوب گشته باشد . چه آن علما هم كه اينها ، آنها را تخطئه و تكفير مىنمايند ، در فضل و دانش ، اگر بيشتر از اينها نباشند كمتر نيستند و در ورع و تقوى و تديّن هم تفاوت ميانشان ، شايد خالى از اشكالى نباشد . پس هرگاه ميان دو چنين شخص عظيم الشأن - چه جاى دو طايفه به اين رفعت مكان - مدّتهاى متمادى خلافى مستمرّ باشد ، حال از دو احتمال خالى نباشد : يا يكى از ايشان را شبهه و غفلتى عارض شده يا - نعوذ بالله - عصبيت يا حبّ رياست دامنگير حاضر گشته و اين معنى چنانچه [ در مورد ] دوستان ايشان احتمال دارد ، اينان هم از احتمال آن كه بسيار بعيد باشد ، ايمن نيستند ، مكرّر در مباحثات كه ميان اين حقير و جمعى از علما اتفاق افتاده ، مشاهده كرده‌ام كه جمعى كه فضيلتشان به غايت ، ديانتشان به نهايت رسيده و عصبيت و عيب هم پيرامون جلالشان نگرديده ، بعد از اينكه برهان بر ايشان تمام شده و مقدمات به مرتبهء بداهت رسيده از راه قانون ارباب فنون ، مجرى نداشته‌اند ، عادات قديمه و سنن غير قويمه ، راه ايشان را زده ، گاهى گويند : فلان عظيم الشأن يا جماعت رفيع مكان چنين گفته‌اند ، و گاهى به اين كه هفتاد سال عمر صرف نموده يا ريش را در اين كار سفيد كرده‌ايم ، و مجملا به امثال اين عذرها مستمسك مىشوند . و جمعى ديگر از بس كه مغرور به فضل خود هستند ، احتمال اينكه شايد غلط