چنان كه احاديث متعدّده آمده كه حسد ايمان را مىسوزاند ، چنان كه آتش هيمه را ، و آفت دين حسد است ، و عجب و افتخار ؛ يعنى به خود فخر كردن .
و مخفى نباشد كه هرگاه به سبب حسد ، غيبت كسى كند ، سه عذاب براى خود جمع كرده :
يكى عذاب غيبت .
دوم عذاب حسد در آخرت .
سوم عذاب حسد در دنيا .
چه حسود هميشه از غم و غصّه و كينه در عذاب اليم است ، به سبب حسدى كه دارد .
مشهور است كه مردى بر همسايهء خود حسد داشته ، علاج شفاى مرض خود را در اين مىبيند كه مرد غريبى پيدا مىكند و مدتى متمادى در خانهء خود با او انواع خدمتها و مهربانىها بجا مىآورد و مبلغهاى نقد و جنس به او مىدهد تا اينكه او از خجلت به جايى مىرسد كه به هر چه او خواهد در تلافى آن خدمتها راضى مىشود . بعد از آن همه خدمتها ، روزى به وى مىگويد : توقع من از تو به عوض اين همه خدمت همين است كه شب بر سر ديوار مشترك ميان من و همسايه مرا بكشى و در خانهء همسايه اندازى . مرد بيچاره انكار و تحاشى عظيم نموده ، مىگويد :
سبب اين عمل چيست كه بايد اين كار را كنم ؟ مىگويد : براى اينكه فردا كشتهء مرا در خانهء او بيابند و حاكم او را جريمه يا قصاص كند .
[ قسم هفتم ] : استهزا و سخريه ، علاجش اين است كه بداند استهزا و سخريه به كسى ، استخفاف و مذلّت و حقارت اوست . و هر كس دوست يا خويش يا آشنايى و حتّى غلام و نوكر كسى را ، خفّت و ذلّت رساند ، چنان است كه به او رسانيده باشد . پس هرگاه مؤمنى و مسلمى را خفت و ذلّت رسانند چنان است كه - حاش لله - نسبت به جناب مقدّس او كرده باشند . و اگر كسى اين كار را دانسته كند ،
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص٢١٣