گشته ، بىصبرى و تنگ حوصلگى پيش گرفته صاحب آن كار را نام برده و غافل گشته از اينكه مقصود بىتصريح هم حاصل تواند شد .
فصل ششم در علاج علّت غيبت
و اين دو قسم است :
قسم اوّل : علاج مشترك ميان همهء اقسام آن بلكه ميان همهء گناهان ، و آن به اين نحو ميسّر شود كه عذاب و عقاب بسيار كه در باب غيبت كردن و شنيدن وارد گشته - و قدرى از آن در فصل اوّل گذشت - به ياد آورد و بداند كه هرگاه متعرّض معصيت خداى تعالى شود ، خود را مستحقّ عذاب او كرده و جناب او را در مقام دشمنى و انتقام خود آورده . و بداند كه نفع و لذّت غيبت هر چند به گمان او بسيار باشد ، برابر عذاب و دشمنى جناب الهى نشود . و به خاطر رساند كه ذكر عيوب مردم كردن ، مورث رنجش دلها و آزردگى خاطرها و باعث كينه و دشمنى ميان دوستان جانى و خويشان روحانى و مؤدّى به قتل و غارت بسيار و هتك عرض و استار شود . و گاه باشد كه به يك كلمه كه كسى گويد ، چندين كسى كشته شود و چندين خانه خراب گردد . و اينها كه گفته مىشود ، محض فرض نيست ، اگر چشم اعتبار بگشايى بىپرده از شبهه ، معاينه نمايى كه همهء آنها در اكثر زمانها بسيار واقع شده و مىشود .
بشنو كه حضرت رسالت ( ص ) فرمود : خوشا حال كسى كه به عيوب خود مشغول شود و فرصت غيبت كردن ديگران نيابد . و جناب الهى فرموده : اى آدمى اگر وصف خود را از كسى بشنوى و ندانى كه تو را مىگويد ، با خود دشمن شوى .
و حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - فرمود : خداى تعالى هر كه را آفريده ، قدرى نور در دلش گذاشته ، وقتى كه گناهى كند ، قدرى ظلمت به قدر آن گناه در دلش به هم رسد ، اگر توبه كند ، آن ظلمت را زايل كند تا وقتى كه نور به جاى