دينى و دنيوى ، در باب هرزهگويى ، چنان كه بسيار مردم را مىباشد ، رفاقت جمعى كه غيبت مىكنند ، كند . و گاه باشد كه به محض اينكه مىخواهد [ خوش ] مشرب و خوش صحبت باشد ، رفاقت مىكند . و آن قسم در اين حديث به لفظ « تزيّن » در آخر اقسام مذكور مىگردد .
سيم : از كسى خبرى مىكنند ، پيش از آنكه تحقيق كند كه آن چيز راست است يا نه . و بر تقدير راستى ، آن شخص را در اين كار عذرى يا وجه شرعى هست [ يا نه ؟ ] براى اينكه تصديق اين خبر مىكند ، چيزى نقل مىكند كه مؤيّد و مصدّق آن باشد .
چهارم . تهمت : احتمال دارد به اين معنى باشد كه مردى است متهم ، يعنى در معرض اين است كه به او گمان بد برند ، و همين معنى باعث [ شده ] كه غيبتش كنند . و احتمال دارد كه مراد اين باشد كه به كسى تهمت كنند [ و ] او براى اينكه اين تهمت را از خود رفع كند ديگرى را نام برد و به او نسبت دهد .
پنجم : سوء ظن ، و فرق ميان اين و معنى اوّل تهمت ، اين است كه آنجا كسى خودش متهم به چيزى نباشد امّا ديگرى به او بدگمان باشد و اينجا شايد كه مراد اين باشد كه كسى [ از كسى ديگر ] ضررى دارد به سبب قولى يا فعلى يا شهادتى يا مانند آن [ پس براى دفع آن ضرر ] امرى را از [ آن كس ] نسبت به خود ، در پيش بزرگى يا جمعى براى اينكه از ضررى كه متوهّم شده ايمن گردد ، ذكر مىكند . مجملا بسيار باشد كه به محض توهّم و گمان به هر نحو كه باشد - خواه وجوهى كه گفته شد و خواه وجوه ديگر - [ شروع ] در ذكر عيوب واقعى [ يكديگر ] مىكنند ، و اگر آن گمان و وهم نمىبود كارى به هم نمىداشتند .
ششم : حسد ، چه بسيار [ اتفاق مىافتد ] كه خداى تعالى نعمتى به حسب دين يا دنيا به كسى [ مى ] دهد و ديگران را بر آن حسد آيد و زوال آن نعمت را از او خواهند و چون چاره نمىتواند كرد ، اين معنى در دلش گره شده بر مذمت و غيبتش
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص١٩٨