نموده ، جزم كند كه غرضش آن باشد . و بسيار باشد كه اگر چه فرضا اصل گمانش صادق باشد امّا آن كس را در اين قول و فعل اصلا به خاطرش هم نرسيده .
و مخفى نباشد كه بنابر معنى اصطلاحى [ غيبت ] نيز توان تهمت و سوء ظن را بر اينكه حالا گفته شد ، حمل كرد . چه به اعتقاد خود آنچه را گفته ، آنچه را در او هست گفته ، نه خلاف واقع ، گو در واقع خلاف باشد . و شيخ زين الدين - ره - شرح اقسام عشره كه در حديث مذكور بود و علاج اينها را در كمال اجمال ذكر فرموده ، به حيثيتى كه در اكثر اقسام شرح مطابق اقسام حديث نمىنمايد . از آن جمله دو قسم ذكر نموده كه اصلا از حديث مستفاد [ نمىشود ] . يكى اينكه كسى بدى كرده « 1 » و اين شخص از اين جهت بر او غمگين شده مىگويد : من از مسكين فلان دلگير شدم كه فلان كار شده يا كرده يا به فلان مبتلا شده . دوم اينكه كسى را ملامت و مذمّت كند بر عيبى و معصيتى از براى اينكه عذرى براى خود گويد تا خود را از خجلت [ بيرون ] آرد و ديگرى را كه از او به حسب اعتبار بالاتر و بزرگتر است ، نام برد و گويد : فلان ، فلان [ كار را ] كرده اگر من اين كار كنم ، سهل است .
و مخفى نباشد كه - چنان كه در مقدمهء اين رساله گذشت - در تعريف غيبت ، معتبر است كه به قصد مذمّت باشد . پس بنا بر اين ، اين دو قسم [ كه شهيد ثانى ذكر نموده ] ، هيچ يك داخل غيبت نيست . چه هيچ يك به قصد بد نيست . اگر چه اولى اين است كه تا تواند تصريح به نام آن كس ، به نحوى كه منجرّ به رسوايى يا هتك عرض او گردد ، نكند ، بلكه اگر شرعا مضطرّ شود و بر تقديرى كه داخل اقسام غيبت شمرده شود ، ظاهر اين است كه داخل قسم تبرّم [ قسم دهم از اقسام مذكور ] باشد .
چه چون از نسبت مذمّت به او در قسم دوم و ترحّم از قسم اوّل دلگير و غمگين
هامش
( 1 ) . شهيد ثانى در قسم نهم و دهم از شرحى كه بر حديث مذكور نگاشته چنين گفته :
« الرابع : أن ينسب إليه شىء فيريد أن يتبرّأ منه فيذكر الذي فعله . . . التاسع و هو أن يغتمّ بسبب ما يبتلى به أحد فيقول : يا مسكين فلان قد غمّنى أمره و ما ابتلى أمره . . . » كه اين دو وجه ارتباطى به حديث ندارد و در حديث ذكرى از آنها نشده است .