مىدارد تا به اين وسيله آن نعمت را در نظر مردم بپوشد و زايل گرداند .
هفتم : سخريّه ، و اين دو قسم است : يكى اينكه از باب استهزاء و استخفاف غيبت كسى را ذكر كنند . دوم اينكه از باب مسخرگى و مقلدى كنند ، [ آنچنان كه ] عادت مسخرگان و مقلّدان است .
هشتم : تعجّب ، چه بسيار باشد كه از كسى بدى بيند يا شنود كه مثل آن [ بدى ] از مثل آن [ شخص ] گمان نداشته باشد و غيبت نمايد و از روى تعجّب ذكر كند .
نهم : تبرّم ، تبرّم در لغت به معنى ذكر الوان بودن از چيزى است . و در اين مقام تواند كه مراد آن باشد كه از كسى آزرده است و همين دلگيرى او را بر غيبتش مىدارد و اگر دلگير نمىبود ، عيوب او در نظرش خوب مىنمود ، چه جاى اينكه ذكر عيوبش كند .
دهم : تزيّن ، يعنى زينت كردن و آراسته گشتن . و در اين مقام تواند مراد اين بود كه مىخواهد مردى باشد ، خوش صحبت و شيرين كلام و محبوب القلوب . و از اين جهت غيبت مردم مىكند كه در نظرها زيب و زيورش باشد . و تواند مراد اين باشد كه كسى را غيبت و قدح و لعن كند در حضور يا در غيبت و گويد : فلانى جاهل و فاسق و بارد و فلان و فلان است ، براى اينكه خود را در برابر او چنين نمايد كه از اين عيوب مبرّا و منزّه [ است و به ] مقابلات اينها مزيّن و محلّا است .
و امّا بنابر معنى لغوى [ غيبت ] كه ذكر عيبى است غايبانه ، اعم از اينكه در او باشد يا نه ، تواند كه مراد از تهمت آن باشد كه به محض توهّم و گمان همان را در توهّم كرده گو اصلا اصلى نداشته باشد ، بر سبيل جزم و قطع ذكر كنند . و مراد از سوء ظن اين باشد كه هرگاه به كسى در امرى بدگمان باشد ، افعال و اقوال او را در پيش خود ، در آنچه از او بدگمان است حمل نموده ، ذكر كند . چنان كه بسيار باشد كه كسى ديگرى را از خود آزرده و با خود دشمن گمان كرده يا پندارد ، به او محبّت ندارد و امثال اينها ، بنابراين هر حركت و سلوكى كه از او يابد حمل بر گمان خود
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص١٩٩