و مخفى نباشد كه تفصيل اجمال [ اين حديث ] اعجاز اشتمال خالى از اشكال نيست . چه بعضى از اين اقسام به بعضى مشتبه و تفسير بعضى مبهم است و احتمال دارد كه لفظ غيبت در حديث به معنى اصطلاح شرع باشد و احتمال معنى لغوى هم دارد و از اين جهت تفسير بعضى اقسام تغيير مىكند - إن شاء الله تعالى - به هر دو تقدير ، هر يك از معناى اصطلاحى و لغوى آنچه به خاطر فاتر رسد ذكر كنيم ، اگر موافق مقصود امام - عليه السلام - باشد خدا را بر اين نعمت و ساير نعمتهاى بىمنتها شكر كنيم و الّا از قصور فهم ما است و رحمت و شفقت و احسان و اعانت ايشان دستگير ما ناقصان باشد .
امّا بنابر معناى مصطلح شرع كه غيبت ذكر عيوب واقعى كسى است ، غايبانه ، آنچه به خاطر فاتر مىرسد اين است :
سبب اوّل : تشفى غيظ است . چه بسيار باشد كه كسى از شخصى غضب و خشمى داشته باشد و چون صبر بر آن قدرى اشكال دارد ، آتش غضب در دلش شعلهور گشته ، دود الفاظ بر زبانش جارى مىشود ، و اين غضب چنان كه در امور دنيوى باشد بسيار شود كه در امور دينى رو آيد خصوصا براى صلحا . چه صلحا اگر از دين قدرى نصيب داشته باشند و با وجود آن ، آن قدر علم و عقل وافر نداشته باشند ، هرگاه بر فسق كسى مطلع شوند آن قدر غضب بر ايشان مستولى شود كه به محض اينكه دل خود را خالى كنند ، نه بر وجه نهى منكر ، او را نام برند و ذكر كنند .
دوّم : رفاقت قومى ، و اين سه قسم شود . گاه باشد كه شخصى را با كسى مطلبى و حاجتى روى آورد و براى اينكه مىپندارد [ او ] معين قضاى حاجت اوست ، رفاقتش در مذمّت كسى كه او مذمّتش مىكند ، كند . بلكه بسيار هم شود كه اين كس خود هم ابتدا به مذمّت آن شخص نمايد به گمان اينكه او را خوش مىآيد و گاه باشد كه بىآنكه حاجتى داشته باشد به محض بىپروايى و بىمبالاتى در ضررهاى
رسائل فارسى ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: حسن بن عبد الرزاق لاهيجى
ص١٩٧